X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)

 
طولانیه!
 

سلام دوستای قشنگم 


از اونجایی که این چند روز درگیر عروسی میشم گفتم الان بهترین فرصت هست که بیام یکم از جزئیات بگم بلکه شاید به درد یه نفر بخوره


این رو هم بگم که منم مثل اکثر مردم عادی چیز زیادی از قانون و روند دادگاه سر در نمیارم پس به زبان خودم میگم، پس اگه اشکالی در بیانم هست ببخشید منو، من به اندازه ی علم اندک خودم چیزی رو که متوجه شدم میگم


من با وکیل اولم تا اونجایی پیش رفته بودم که خب توو دادگاه نفقه و تمکین شکست خورده بودم! چون شاهدهام نتونستن درست به نفعم شهادت بدن و رای به نفع همسر بود در ظاهر، ولی خب خدا رو شکر رای هنوز به صورت قطعی صادر نشده بود!


پرونده ی نفقه و پرونده ی تمکین جدا بود ولی وکیل همسر درخواست ادغام داد یعنی که دوتا پرونده یکی بشن و با هم بررسی بشه که قانون چنین اجازه ای رو بهشون میده! در این صورت تمکین در اولویت قرار می گیره، چون تا زن تمکین نکنه نفقه ای هم بهش تعلق نمی گیره!


پرونده ی نفقه و تمکین ِ من یه پرونده ی شکست خورده و مُرده بود چون من نتونستم ثابت کنم که همسر بهم نفقه نمیداد! و همین باعث شد که بابا اصرار کنه برای رفتن پیش وکیل دوم......


وکیل دوم ِ من یه زن شجاع و جسور هست که به جرات میگم کارنامه ی کاریش درخشانه، هم از نظر کاری و هم از نظر اخلاقی... فقط مشکل اینجاست که ایشون تزش کلا فرق داره! ایشون اعتقاد داره که باید با پنبه سر برید! اصلا به طلاق توافقی که زن همه چیش رو ببخشه اعتقادی نداره! البته به یک شرط! قبل از شروع وکالت از من ِ موکل میخواد که اگه واقعا حق با منه و اگه تمام حرفام در کمال صداقته حاضره وکالت رو به عهده بگیره! یعنی شدیدا روو حق الناس و حلال بودن پولی که می گیره حساسه! حتی در مواقع حساس تر از موکل تعهد می گیره بابت صداقت و راستی ِ ادعاش!


از من تعهد نگرفت و با حرفام قانع شد... چون اینطور که متوجه شدم وکلا یه پا روان شناس هم هستن، و با دیدن طرف و مدل حرف زدن و نوع نگاه و حرکات متوجه ی اصل داستان میشن.. به خصوص اینکه وکیل دومم بی نهایت تیز و باهوشه و کافیه توو چشات نگاه کنه تا عین ِ یه غیبگو کل ِ داستانت رو بریزه روو دایره! البته خود وکیلم میگه که این یه موهبت خدادادیه! ولی من به خوبی لمس کردم این خصوصیتش رو


وکیل دومم در اولین اقدامش رفت و پرونده ی شکست خورده ی من رو دوباره به جریان انداخت و تقاضای بررسی مجدد و اعلام شاهدای جدید کرد! پرونده به جریان افتاد و بعد از چند ماه وقفه روز دادگاه تعیین شد...


اون روز وکیل دومم جلوی قاضی بیان کرد که طبق قانون تهیه ی خونه و امکانات زندگی با مرد هست و هر موقع همسر شرایط رو فراهم کنه من با کمال میل! حاضر به تمکین هستم!


قاضی هم به همسر یه ماه فرصت داد تا شرایط زندگی رو فراهم کنه..... بعد از اون دو بار جلسه ی دادگاهم به تاخیر افتاد که به نظرم لطف خدا بود... الان که نگاه میکنم دونه دونه ی اتفاقات لطف و نگاه ِ خدا بود که کمکم میکرد... حالا میگم بهتون


۲ بهمن ۹۵ همسر با رای قاضی باید می رفت دنبال تهیه ی مسکن و وسایل... قرار بود ۲ اسفند دوباره جلسه تشکیل بشه که نشد و افتاد برای ۶ فروردین! و بعد دوباره کنسل شد و افتاد برای ۶ اردیبهشت....


همسر توو همون یه ماه مسکن و وسایل رو فراهم کرد! که خب برای خونه منو مامان رفته بودیم و از بین سه یا چهار تا خونه، من اینو انتخاب کردم!


دو روز قبل از دادگاه هم منو وکیل دومم به بهونه ی جلسه رفتیم خونه ی همسر... نه اینکه من یا وکیلم این پیشنهاد رو بدیم، نه... قبل از عید همسر با وکیلم تماس گرفت و وکیلم گفت دلم میخواد یه جلسه با هم بذاریم که همسر همون جا خودش پیشنهاد داد که توو خونه ی خودم در خدمت تون هستم! یعنی خود ِ همسر همون جوری رفتار میکرد که وکیلم میخواست! شاید هم وکیلم با زرنگی کاری میکرد که همسر به اون سمت بره!


اون روز وکیلم متوجه شد که خب واقعا خونه و وسایل کامله و اگه درخواست کنه مامور برای صورت جلسه بیاد به ضررم خواهد بود! چون مامور تائید میکنه که وسایل فراهم شده و دیگه نمی تونیم بهونه ای بیاریم


گذشت تا روز دادگاه یعنی ۶ اردیبهشت ۹۶..... من به قاضی اعلام کردم که تمکین میکنم و همسر کلید خونه رو در اختیارم بذاره و اگه اعتماد نداره یه مامور بفرستید تا من برم تمکین کنم! (عین جمله ای بود که وکیل دومم یادم داده بود)


همسر هم گفت من در خدمتم و به زودی برام کلید هم می سازه و در اختیارم میذاره!


قاضی با اجازه و رضایت دو طرف یه صورت جلسه تنظیم کرد به این مضمون که همسر خونه و وسایل زندگی رو تهیه کرده و زوجه هم حاضر به تمکین شده، ۲۵۰ هزار تومن هم نفقه هست که باید سر ماه به حساب بانکی زوجه واریز بشه.... من و دوتا وکیل هام و همسر زیرش رو امضا کردیم و تمام!


همون روز وکیل دومم یه صورت جلسه با خط خودش نوشت مبنی بر اینکه من تمکین کردم و به همراه خاله م میرم برای جا به جایی وسایل.... پسرخاله م به عنوان یکی از شهود امضا کرد زیرش رو.... با خاله و بابا رفتیم داخل خونه اما همسر اونجا امضا نکرد! گفت برو وسیله هاتو بیار بعد!


بابا و خاله هم زیر صورت جلسه رو امضا کردن و نوشتن که زوجه تمکین کرد ولی زوج حاضر به امضا نشد! اینا رو نوشتم قبلا و می دونید..... می دونید که بعدش من رفتم چند روز ولی همسر امضا نکرد که نکرد!


تا دیروز که وکیل دومم گفت اون صورت جلسه فقط یه محکم کاری برای آینده بود! و اصلا ربطی به دادگاه نداره چون قاضی رای قطعی رو صادر کرده و الان از نظر دادگاه من تمکین کردم! و باید نفقه دریافت کنم!


وقتی صورت جلسه رو دیروز به وکیل نشون دادم... اگه یادتون باشه همسر چند خط نوشته بود و برام شرط و شروط گذاشته بود که زوجه قراره شنبه برگرده و تمکین کنه! که خب من برگشتم ولی همسر بازم امضا نکرد!!!


وکیل گفت یه صورت جلسه عین همین صورت جلسه می نویسید و دوباره بابا و خاله و پسرخاله زیرش رو به عنوان شاهد امضا میکنن اما این بار دیگه اون چند خط و امضای همسر نیست! و این میشه یه مدرک برای تمکینم!


وکیل گفت دیگه جواب تماس های همسر رو نمیدی! و اگه پیام داد که چرا جواب نمیدی و نمیای خونه؟! من باید توو جوابش بگم که "من که خونه هستم، تو نیستی" یا "رفتم برای خونه خرید کنم الان میام" یا "توو راه خونه هستم دارم میام" و از این دست چیزها! که اینم بشه یه مدرک برام که بعدا بتونم توو دادگاه از پرینت مکالماتم استفاده کنم!


و در اقدام دیگه یه اظهارنامه برای دادگاه بفرستم مبنی بر اینکه من میخوام برم خونه م اما همسر قفل در رو عوض کرده و من نمی تونم وارد خونه م بشم!


یعنی دست ِ پیش بگیرم که پس نیفتم!


همسر اینجا می تونه دوباره بره و برای تمکین شکایت کنه!!! که در اون صورت اون باید ثابت کنه که من تمکین نکردم و منم با شاهدها و پرینت مکالماتم و اون اظهارنامه باید ثابت کنم که تمکین کردم ولی همسر نخواست!


توو این مدت همسر ملزم هست نفقه م رو سر ماه پرداخت کنه و اگه پرداخت نکنه میتونم حکم جلب بگیرم! حتی می تونم برای اجرت المثل هم اقدام کنم یعنی ادعا کنم که برای کار در منزل ِ همسر مثل ظرف شستن و لباس شستن و تمیز کردن و پخت و پز اجرت میخوام!


رای مهریه هم که صادر شده.... الان حتی می تونم از پدر ِ همسر به جرم فرار از دین شکایت کنم یعنی چون کامیون رو بعد از دعوامون بنام پدرش انتقال دادن الان پدر ِ همسر هم شریک جرم محسوب میشه!


همه ی اینا اهرم فشارهایی هست که روو همسر ِهست و امیدوارم کوتاه بیاد چون اگه کوتاه نیاد به ضرر خودشه! درسته که عمر و جوونی ِ منم داره میره ولی به هر حال همسر هست که باید از جیبش هزینه کنه حالا حالاها!


اما اون دو راهی که وکیل گفت پیش رومه... یه راه اینکه چند سال دیگه به همین روال ِ معمول ِ دادگاه بگذره تا بتونیم جدا شیم... و یه راه هم اینکه کاری کنیم که توافقی تموم شه اما حق و حقوق منم حفظ بشه! که ما راه دوم رو انتخاب کردیم و تمام اون جریانات بالا مثل اجرت المثل و نفقه و مهریه برای همین هست که همسر خودش بیاد طرفم و بخشی از حق و حقوقم رو بده و توافقی تموم کنیم!


راه اول راه بی دردسر اما طولانی ای هست که دیده شده گاهی ۸ یا ۹ سال هم طول کشیده! حالا یا کمتر یا بیشتر..... راه دوم راه خوبیه ولی خب یه سری زحمت هم داره


اینکه گفتم بابتش غصه خوردم اول و گفتم نمی تونم همین زحمتش بود! اینکه باید فیلم بازی کنم و عین همسر بازی ِ تمیزی ارائه بدم!


وکیل دومم گفت "من متوجه شدم که تو چه آدم صادق و روراستی هستی اما یادت نره همسر مثل خودت نیست! پس مثل خودش باش"


تا سه شنبه بهونه م عروسی هست، همسر فکر میکنه من چهارشنبه برمی گردم! و خب در حقیقت از چهارشنبه مرحله ی جدیدی از تز وکیل دومم شروع میشه!


اما اونجایی که گفتم دونه دونه ی اتفاقات کار خداست....


اگه یادتون باشه واسه دادگاه ۱۶ مرداد ۹۵ که من توو دادگاه نفقه و تمکین داشتم شکست می خوردم، قاضی من رو موظف کرد که با همسر بریم خونه ببینیم و ناهار بریم بیرون! اون روز من حدود یه هفته زودتر وارد روزای گل و بلبل شدم!! که در نوع خودش عجیب بود!


وقتی با همسر رفتیم دیدن خونه و بعدشم رفتیم رستوران، همین روزای گل و بلبل نجاتم داد هم از این جهت که همسر فکر کاری به سرش نزنه!!!!! و هم اینکه حال بدم رو می دید و اصرار نمیکرد پیشش بمونم و منم زود برگشتم خونه ی بابا!


دادگاه بعدی هم که دو بار به تاخیر افتاد و خدا خواست تا من عید ۹۶ رو در کنار خونواده م و توو خونه ی پدری و توو اتاق دنج خودم بگذرونم.....


برای دادگاه ۶ اردیبهشت هم که به لطف مصرف ال دی روزای گل و بلبل دقیقا مصادف شد با روزای تمکینم! چند روزش که بخیر گذشت ولی بعدش به بهونه ی همین روزای گل و بلبل خونه ی بابا موندنی شدم.... مراسم داداش کوچیکه و عروسی پسرعمه هم کلی ساپورتم کردن و بهونه هام رو کامل تر!


اگه دادگاه عقب نمی افتاد؟ اگه خواهر ِ عروس کماکان به سنگ اندازیش ادامه می داد و مراسم عقد داداش کوچیکه به تاخیر میفتاد؟ اگه اگه اگه....... ولی خدا خواست و همه چیز توو وقت مناسبش اتفاق افتاد و راه واسم هموار شد....


درسته که سخت بود و جون و نفسم گرفته شد، درسته که قلبم و مغزم داغون شد، درسته که هنوز تموم نشده، ولی بد هم نشد! اتفاقا برعکس.... با همه ی سختی هاش خدا رو شکر حق و حقوقم سر جاشه... خدا رو شکر خونه ی امن ِ پدرم هستم... خدا رو شکر سلامتم


دیروز وکیل دومم می گفت "روزی که گفتی میخوای بری خونه ی همسر و چند روز بمونی وحشت کردم! واقعا ترسیدم که نکنه اتفاقی بیفته! نکنه بلایی سرت بیاره......" وکیلم می گفت "اگه اصرار میکردم آشتی کنید وظیفه ی اخلاقیم بود چون ما تا آخرین قدم دلمون میخواد یه زندگی حفظ بشه ولی من الان کاملا متوجه شدم که تو به هیچ قیمتی دیگه حاضر نیستی همسر رو تحمل کنی! نه اینکه سرت جای دیگه گرم باشه و یا به فکر شیطنت باشی، نه... واسه اینکه خود ِ همسر با رفتارش کاری کرد که تو تا این حد از زندگی باهاش سرد بشی که حتی دیگه نخوای نگاش کنی"


و من با چشای اشکی و پر از غم فقط به وکیلم نگاه می کردم و با سر تائید می کردم


یکی مثل ِ من تازه بعد از جدایی باید بره مشاوره برای درمان ترس ها و پرخاش کردن هاش! ترس از اعتماد کردن، ترس از قرار گرفتن در جمع، ترس از وارد جامعه شدن و سر کار رفتن، ترس از رانندگی، ترس از رابطه! ترس ترس ترس......


اینو هم بگم که این چیزا اصلا زن و مرد نداره! همون طوری که به زن ظلم میشه گاهی، ممکنه به مرد هم بشه.. همون طوری که دیروز وکیلم تعریف میکرد، می گفت یکی از مردهای شهرش که آدم شناخته شده ای هم هست میخواد از زنش جدا شه، می گفت زنش دور از جون ما باشه زن نیست شیطانه!!! می گفت مرد به این گندگی! جرات نداره پاشو توو دادگاه بذاره از ترس زن ِ سلیطه ی ۲۰ ساله ش!!!!!!!!! می گفت توو دادگاه زنش تمام مدت داره فریاد میزنه و فحشای رکیک میده! می گفت نامه ی طلاق رو هم گرفتم اما زن حاضر نیست بیاد برای طلاق! دیگه مراحل آخرشه....


خدا آخر و عاقبت مون رو ختم به خیر کنه


در حد توانم و اون چیزی که متوجه شده بودم سعی کردم با جزئیات بگم بلکه به درد یه نفر بخوره


از خدا میخوام هیچ بنده ای توو چنین شرایطی گرفتار نشه که فقط کسایی که چنین شرایطی رو دارن می تونن درک کنن منو امثال ِ من چی می کشیم و هنوزم ادامه داره........


خدا پشت و پناه تون باشه 


نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1396ساعت | 15:25 توسط مادام کاملیا | نظرات (34)