X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)

 

بعدا نوشت اضافه شد!

 


بامداد چهارشنبه ست.....


عروس و داماد رو راهی ِ خونه شون کردیم و اومدیم... مراسم خوبی بود... هر چند وسطش یهو هری دلم می ریخت! دلشوره برای چهارشنبه ای که نمی دونم چی قراره پیش بیاد!


دلم میخواد تا صبح بیدار باشم و نذارم ثانیه ها برن جلو!!! ولی نه.... تا حالاش بخیر گذشت، حتما از این به بعدم بخیر میگذره... پناه بر خدا


همش فکر میکنم جلوی همسر حرف کم میارم!!! اینکه توو جواب پیام هاش چی بگم؟! چی بگم که به ضررم نباشه و شر نشه؟!


امروز.... یعنی دیروز سه شنبه عصر تماس گرفت... فکر کنم آخرین باری بود که تلفنی حرف زدیم! میشه آخرین بار!!! جفتمون یه جوری بودیم! من بد قلق شده بودم احتمالا چون می دونستم که قراره از فرداش وارد فاز جدیدی بشیم! و اون..... شاید چون حدس میزنه که من برگشتنی نیستم!


وسط قربون صدقه هاش گفتم بسه دیگه، خوشم نمیاد! گفت ناراحت میشی؟! گفتم آره! ۵ سال همینا رو توو گوشم خوندی اما تهش هیچی به هیچی! یکم مکث کرد و گفت "جبران میکنم"


و چه دیالوگ ِ آشنایی!!!


وقتی به یاد صدای ضبط شده ش میفتم.... وقتی قربون صدقه هاش رو می شنوم.... ایمان میارم به حرف ِ اون مشاور دادگستری که می گفت "وقتی پاتون به دادگاه باز شد، بدونید که هیچ کاری از هیچ کسی بعید نیست! انتظار همه چیز رو داشته باشید! نگید نههههه اون از این کارا نمیکنه! بدونید که ممکنه طرف تون هر کاری ازش بربیاد" و الان می فهمم درست گفته... هم در مورد اون و هم در مورد خودم!


صبح چهارشنبه وقتی از خواب بیدار بشم، البته اگه بتونم بخوابم، دلشوره و اضطراب بی شک میهمان ِ من خواهند بود! ولی همونطور که تا الان توکل کردم و بخیر گذشت، باز هم توکل میکنم و میگم ان شاءالله اینم بخیر میگذره....


وقتی امشب وارد سالن شدم و سر جام نشستم، یه عده داشتن می رقصیدن.... یکی از بین رقصنده ها! اومد طرفم دستامو گرفت و بلندم کرد که باهاش برقصم! نمی دونم کی بود و اسمش چی بود! ولی یه خانوم حدود ۴۰ ساله، شاید کمتر شاید بیشتر، اما شاد و پر انرژی بود......


کل آهنگو پا به پام رقصید و متن ِ قشنگ ترانه رو می خوند و بهم اشاره میکرد! یه جورایی داشت واسه من می خوند!!! وقتی ترانه تموم شد و نشستم، اومد کنارم نشست و در گوشم گفت "فکر نکن اوضاع ِ من بهتر از توئه! شوهرم ۶ ساله زندانه!!!! (اگه درست متوجه شده باشم) غصه نخور درست میشه...."


و من مات و مبهوووووت.... رو شونه ش دست کشیدم و یه لبخند بغضی تحویلش دادم....


شاید یه نشونه بود.... شاید....


خدای بزرگم.. تو رو قسم میدم به بزرگی و لطف و کرم ت.... خودت پشت و پناه مون باش و حال دلمون رو خوب کن.... خدای بزرگم.... تنهامون نذار.... دستامونو رها نکن.... که جز تو گره گشایی نداریم 


...

بعدا نوشت:

امروز صبح همسر پیام داد و صبح بخیر گفت! مونده بودم چی جواب بدم؟! یکم معطل کردم و جواب دادم "دارم یکم خرید میکنم الان میام خونه!"

زنگ زد! جواب ندادم! دو بار، سه بار..... پیام داد "داری میای قبلش زنگ بزن!"

نیم ساعت یه ساعت بعد پیام دادم "من خونه هستم"!

پیام داد "من الان خونه هستم، پس چرا نیستی؟!"

گفتم "من خونه هستم، تو نیستی"!

شروع کرد با شماره ی خونه زنگ زدن! که بگه من خونه هستم ولی تو نیستی!

پیام داد "چرا دروغ میگی؟ من داخل خونه هستم تو کجایی؟ چرا داری اذیت می کنی؟!"

مونده بودم چی باید بگم؟! پیامشو برای وکیل دومم فرستادم و پرسیدم چی جواب بدم؟ بعد از یکم تاخیر جواب دادن و پیام وکیلم رو برای همسر کپی کردم! به این مضمون:

"من دروغ نمیگم، تو دروغ میگی که نمیخوای نفقه بدی"

همسر هم گفت "...من کی گفتم نمیخوام نفقه بدم؟ موفق باشی"

و دیگر هیچ!

بعد ِ اون دو تماس از یه شماره ی ناشناس داشتم که جواب ندادم! شماره ی خونه بود البته! احتمال می دادم همسر باشه!

راستش یکم استرس گرفتم.... اینکه گفت "موفق باشی" به زبان همسر یه نوع تهدیده! خب مسلما اونم بیکار نمی شینه و اقدام میکنه... هم واسه تمکین، و هم شاید....!!!

توکل بر خدا

نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396ساعت | 01:54 توسط مادام کاملیا | نظرات (34)