X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


مسئول نوشت: من مسئول حرفی که می زنم هستم، اما مسئول برداشت تو از حرفم نیستم!

 

بعدا نوشت اضافه شد!


 

خیلی حرف دارم برای گفتن اما به خاطر مسائل امنیتی مجبورم سکوت کنم! این دو روز اتفاقاتی افتاده که شاید به صورت مستقیم به منو زندگیم ربطی نداشته باشه، ولی به همسر ربط داره!


اون روز بهم گفته بود کلید خونه رو تا غروب به دستش برسونم، اما خب گذشت تا الان..... و نه اون خبری از کلید گرفت و نه من کاری کردم!


احتمالا با وکیلش مشورت کرد، واسه همین دیگه پیگیری نکرد....


و اینکه بازم احتمالا دنبال این هست که اجازه ی ازدواج مجدد بگیره و دوباره ازم شکایت کنه! نمی دونم... خدا میدونه....


دیروز داشتم با یکی حرف میزدم که از یه حرفم یه چیزی برداشت کرد و یهو تیکه انداخت! یه تیکه ی زشت!! من اما ادامه ندادم و گذاشتم توو حال خودش باشه..... عین اون روز توو دادگاه که همسر نفرین می کرد و من بدون حتی کوچک ترین اخمی فقط نگاش می کردم!


خوشم میاد از این حرکتم... خوشم میاد که دیگه واسه حرفای پوچ بقیه، تره هم خورد نمی کنم! از قدیم گفتن حرف باد ِ هواست! میاد و میره.... و خب زمین هم گرده! هرچی بگیم یه روزی به خودمون گفته میشه!


دلم میخواد برم بیرون... برم بازار... برم دادگاه ببینم چه خبره؟ اما عجییییییب آرومم! عین خیالمم نیست! دلشوره دارما... نگران هم هستم تا حدی.... ولی...... میگم هر کاری که لازم باشه به وقتش انجام میدم


توکل بر خدا 


...


بعدا نوشت:


توو تلگرام یه گروه ۴ نفره داشتیم که ۴ تا دوست از زمان دانشگاه هستیم! به اسم رفقای قدیم!


یه مدت بود که زیاد سمت این گروه نمی رفتم! چون یکی از دوستان خیلی کنجکاوه و با سوالاش دیوونه ت میکنه! خیلی هم علاقه داره از زیر و بم هر چیزی سر در بیاره!


یه ساعت پیش همین دوست مذکور توو گروه پیام داد که سلام و چه خبر..... اولش جواب ندادم ولی خب مشخص بود که منو آنلاین دیده پیام داده! با اکراه جواب دادم و از بچه هاش گفت و تهش پرسید "تو چیکار کردی؟ تموم نشد؟!"


گفتم نه همسر راضی نمیشه!


و ایشون شروع کرد...... که فلان دوست ِ شوهرم وکیله و وقتی شوهرم در مورد تو بهش گفت اون وکیله گفت وکیلش وکیل نیست که انقدر طول کشیده!


دروغ چرا؟! خییییلی ناراحت شدم ولی توو جوابش فقط گفتم اوکی!


دوستمم انگار انتظار نداشت! پرسید یعنی چی؟


منم گفتم دوتا وکیل دارم و هیشکی نمی دونه توو دادگاه های من چی میگذره و همسر و وکیلش چیکارا میکنن اما میان بهم سرکوفت میزنن که وکیلت وکیل نیست! چی بگم...


دوستمم هی سوال توو سوال... می گفت تو چرا تنهایی کاراتو انجام میدی؟!!!!! با بابات برو!


گفتم از کجا میدونی تنهایی انجام میدم؟


هیچی دیگه... همین جمله ی آخر باعث شد که ایشون ناراحت شه و بگه "تو چقدر بد جواب میدی! هر کی حرفاتو بخونه میفهمه که داری بد حرف میزنی! اصلا غلط کردم! فقط سوال بود!"


و من بهت زده از اینکه این داره چی میگه؟! به حرفاش نگاه می کردم.....


گفتم من هرچی میگم تو چرا حرف خودتو میزنی؟ تو مگه منو می بینی که بببینی لحنم چطوریه؟


ایشونم چند تا چیز گفت و لفت داد!!!!!!!!!!!!


منم دو سه تا جمله نوشتم که اون دوتا دوست دیگه بخونن و بعد خودمم لفت دادم! والا.... گروهی که بهم انرژی منفی میده، دوستایی که در ظاهر نگرانم هستن و مثلا غصه ی منو می خورن، بعد از هر فرصتی استفاده میکنن برای سرکوفت زدن.... همون بهتر که نباشن!


همین دوستم از وقتی ازدواج کردم زخم زبوناش شروع شد! من سکوت می کردم.... داداش بزرگه که ازدواج کرد زخم زبوناش هم عوض شد! بازم هیچی نگفتم.... الانم که واسه طلاقم!


حالا خوبه خودش با عشقش ازدواج کرد و خونه و ماشین و دو تا بچه و.... خب دیگه مشکلت با من چیه؟!


به یه دوست دیگه مون هم خیییلی می پیچه! باز اون دوستمون خیلی ظرفیت داره جوابشو با شوخی و خنده میده! ولی این دوست مذکور مگه از روو میره؟؟؟؟؟! اصلا....


راااحت شدم...


نوشته شده در سه‌شنبه 26 اردیبهشت 1396ساعت | 12:59 توسط مادام کاملیا | نظرات (31)