X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


ارتباط نوشت: دایره ی ارتباطاتت را کم تعداد اما پر ارزش نگه دار!

  

سلام عزیزای دل 


چند روز ناخوب رو گذروندم.... و تازه امروز فهمیدم چرا؟!


همون روز که از گروه لفت دادم، شبش یکی از اون دوتا دوست باقی مونده توو گروه دوباده اددم کرد! اون دوست مذکور رو هم همینطور!


یکم گپ زدیم.... یه جایی دیدم همین دوستی که اددم کرده داره مثل اون دوست مذکور باهام حرف می زنه! واقعا توقع نداشتم اما انگار راسته که هیچ چیزی از هیچ کسی بعید نیست!!!


خیلی ناراحت شدم ولی هیچی نگفتم، خوب و آروم جواب دادم و یکم بعدش عذرخواهی کردم و لفت دادم! حس کردم اون گروه شده شکنجه گاه ِ من!


پریشب قبل خواب یه دل سیر گریه کردم..... حالم خوب نبود... هنوزم یه جوری ام... تا امروز که یهو یادم اومد اصل داستان چیه؟!


۲۶ اردیبهشت، یعنی دقیقا همون روزی که دوستام اونجوری باهام حرف زدن سالگرد عقدم بود! و شبی که گریه کردم ۲۸ اردیبهشت سالگرد عقد محضری و سالگرد اولین اشک ریختنم به لطف همسر! دلم نمیخواد بیشتر از این درباره ش حرف بزنم... خدا رو شکر که گذشت...


چقدر دلم می خواست شب آخر تبلیغات کاندیداها برم بیرون.... ولی هیشکی نبود باهام بیاد! مشکل من همیشه نبود یه دوست پایه ست! چهارشنبه سوری که میشه، روزای شلوغ قبل از عید نوروز، هیجان انتخابات، چی و چی.... من همیشه تنها می شینم توو خونه چون هیشکی همرام نیست! ۵ سال زندگی مشترکم که تنهای تنها، الانم که بازم........


از همسر هیچ خبری نیست! می دونم آدم کوتاه اومدنم نیست! سرشم حتما این روزا خییییلی شلوغه!


غروب قراره با داداش کوچیکه و بر و بچ بریم واسه رای دادن.... یه شب رفتم ستاد یکی از دوستای داداش کوچیکه و یکم خوش بودیم.... جو امسال متفاوت بود انگار


بی حس و حالیم رو ببخشید... براتون از خدا دل خوش آرزو دارم 



نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت 1396ساعت | 14:24 توسط مادام کاملیا | نظرات (11)