X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


 

 

از حدود ۸ شب بیمارستانم.....


مامان بزرگم بستریه و من داوطلبانه خواستم که شب رو پیشش بمونم... دور از جونتون سرطان داره و چند روز بود که نمی تونست غذا بخوره


الان توو اتاق نشسته م و مامان بزرگ و مریض بغلی و همراهش خوابن... منم امشب قرص خواب نخوردم تا بتونم بیدار بمونم


دوستای عزیزدلم، حاجت دلتون هرچی که هست، الهی که به خیر و صلاح براتون برآورده شه 


دلم می خواد امشب برای تک تک آدما دعا کنم.....


...


بعدا نوشت: مریض بغلی شرایط شون یه طوریه که خودم باید هواشون رو داشته باشم! پرستار اومد داروهای مامان بزرگم و مریض بغلی رو تزریق کنه تعجب کرد! بهم گفت "تو الان همراه کدومی؟!"


گفتم جفت شون!


چند ماه پیشم که مامان بزرگم بستری بود، اون شب مریض بغلیش تنها بود طفلی! اون شبم من همراه دو تا مریض بودم!


این روزا که حال دلم یه جوریه، انگار همین همراهی ِ امشب برام یه جور مسکن هست! که یکم آرامش بگیرم... که خدا رو شکر کنم سالمم و می تونم به دو تا مریض کمک کنم.......


خدایا شکرت  خودت هوامون رو داشته باش





نوشته شده در پنج‌شنبه 25 خرداد 1396ساعت | 22:53 توسط مادام کاملیا | نظرات (17)