X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


 

 

یکی دو ساعته که اومدم بیمارستان.... امشبم من پیش مامان بزرگم می مونم


دیروز بهتر بود اما انگار امروز دوباره حالش بد شده! الانم خوابه و من دراز کشیدم.... فکرم درگیر بود، گفتم بیام بنویسم بلکه سبک شم


امروز کلا عصبی بودم! تا جایی که سر افطار به مامان و داداش کوچیکه هم پیله کردم!! قرار بود داداش کوچیکه منو برسونه بیمارستان ولی بابا گفت خودم می رسونمت.... منم بدون خداحافظی از مامان و داداش کوچیکه اومدم بیرون!


الانم پرستار اومده دارو تزریق کنه...


نمی دونم چمه!؟


الهی که تن تون سلامت و دلتون خوش باشه


خدایا شکرت 


...


بعدا نوشت: ساعت ۲ و ۸ دقیقه ی بامداد روز دوشنبه ست.... توو اتاق کنار مامان بزرگم رو صندلی نشسته م و صورتم از اشک خیسه.....


دو ساعته که بهش خون زدن و هنوزم تموم نشده.... درد داره... هی ناله می کنه..


دلم داره می ترکه.....


امشبم، صبح میشه، نه؟!



نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد 1396ساعت | 22:54 توسط مادام کاملیا | نظرات (11)