X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


  

دو روز پیش متوجه ی یه قضیه ای شدم که باعث شد بدجوری بهم بریزم.... یه مدته مدل بهم ریختنم اینجوریه که بیشتر میرم توو خودم، ظاهرم آروم و خونسرد به نظر میاد ولی درونم آشوبه.... خدا رو شکر هر طوری هست آشوبم رو مدیریت می کنم و خب ادامه ش میفته دست ِ خدا!


حالا این قضیه چی بود؟!


اگه یادتون باشه چند وقت پیش یکی از آشناهای دور همسر واسطه شده بودن که مشکل مون رو حل کنن... حتی خونه ی این واسطه هم یه جلسه داشتیم و توو اون جلسه همسر جلوی این واسطه و داییش و منو بابا و عمو کوچیکه ی من با عصبانیت و داد و توهین بابا رو خطاب قرار داد و منم همون جا جوابشو دادم


با خودم می گفتم یه آدم هر چقدرم بی منطق باشه، وقتی ببینه که یه جوون ۳۳ ساله داره چطوری به یه مرد ۵۶ ساله توهین می کنه و سرش داد می زنه، حتما رگ غیرتش باد میکنه و یکم کوچیک تری و بزرگ تری حالیش میشه! اما خب اشتباه می کردم


دو روز پیش متوجه شدم همین واسطه که حدودا هم سن بابا هست و از قضا کارشناس دادگستری هم هست، برگشته پیش دوستان گفته که آقای فلانی (بابام) فلان کار رو کرده و اینجوریه و اونجوریه.......


وقتی شنیدم فرو ریختم.... پشت بندش چند نفر اومدن گفتن "هدیه اگه دنبال مهریه و نفقه نبود شوهرش زودتر از این ها طلاقش می داد"


همون شب این دو تا قضیه باعث شد چند ساعت گریه کنم.... اونقدر حالم خراب بود که دلم می خواست فقط دهن وا کنم و نفرین کنم!!! و ایمان دارم اینجور مواقع نفرین می گیره! بدجوری هم می گیره! نفرینی که از دل شکسته بلند شه بدجوری یقه ی طرفو می گیره.....


گریه م که تموم شد گفتم "خدایا! نذار نفرین کنم، من سپردم به خودت، می دونم که خودت بهترین مدافعی"


درد ِ من، مردی هست که ادعا داره واسه عروسی مون کلی هزینه کرده و الان پولشو ازم میخواد!!! درد ِ من، طرف شدن با مردی هست که مرد نیست! که اگه مرد بود، واسه حق و حقوقش می جنگید ولی مردونه می جنگید!


لطفا اگه یکی سکوت میکنه و از درداش نمیگه، پشت سرش صفحه نذاریم! چون ما از فردامون خبر نداریم، شاید فردا ما به جای اون طرف گرفتار بشیم!


به شخصه از همین جا دست تک تک مردهای مرد ِ سرزمینم رو می بوسم! که اگه واسه حقشون می جنگن، که اگه یه جاهایی کوتاه نمیان برای اثبات خودشون، ولی لااقل مردونه می جنگن، مردونه می ایستن و مردونه حرف می زنن


همون شب توو اوج گریه، اومدم یه پست نوشتم اما ثبتش نکردم! خیلی تلخ بود..... ولی گفتم بازم خدا هست.... و عین متن بالای صفحه.... خدا مدافع ِ بی نظیر ِ منه 



نوشته شده در چهارشنبه 14 تیر 1396ساعت | 14:37 توسط مادام کاملیا | نظرات (25)