X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


 

 

توو مغازه ی بابا نشسته م و دارم بیرون رو تماشا می کنم.... هوا امروز انگار یکم سنگینه! مامان و بابا رفتن جایی و من تنهام....


عصر خواب بودم که با صدای جیغ مامان پریدم! و تپش قلبی که هنوز ادامه داره..... یه خواب عجیب هم دیدم که.....


مامان و بابا گاهی مرغ مینا رو توو اتاق آزاد می کنن تا بازی کنه! مرغ مینا هم عاااااشق حلقه ی مامانه!!! و تندی میره سراغ انگشت و انگشتر مامان! انگار بدجوری مامان رو نوک زده که جیغش دراومد!!


داداش کوچیکه و خانومش امروز صبح رفتن سفر... همراه با خونواده ی خانومش.... الهی که بهشون خوش بگذره و به سلامتی برگردن


مهمونی دیشب هم خیلی خوب بود... همه چی عاااالی... یعنی رژیم و لاغری قشششششنگ پَر!


دوستای نازم که وبلاگ دارید، اومدم پست هاتون رو خوندم ولی کامنت نذاشتم! ببخشید منو، یکم حال ِ دلم ناخوشه! بهتر که شدم میام پیش تون ان شاءالله




نوشته شده در پنج‌شنبه 22 تیر 1396ساعت | 19:06 توسط مادام کاملیا | نظرات (11)