X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


  

دیشب با بابا نشستیم به تماشا کردن خندوانه.... توو همون حین رفتم دمنوش درست کردم و با بابا نوش جان کردیم! دو تا استکان خوردم بلکه خوابم بگیره! 


خندوانه که تموم شد رفتم توو اتاقم... گوشی رو برای اولین بار گذاشتم رو میز آرایش! همیشه میذاشتم نزدیک خودم، چون شبا که کابوس می بینم و از خواب می پرم تندی با گوشی نور میندازم که ترسم بریزه!!! ولی دیشب گذاشتم دور از دسترسم باشه! و سعی کردم بخوابم.....


فکر کنم ۲ یا ۳ بامداد بود که پریدم از خواب! یادم نمیاد خوابم چی بود؟! ولی ترسیدم.... گوشی که پیشم نبود، هی به خودم گفتم هیچی نیست بخواب! ولی دونه دونه صحنه های ترسناک فیلمایی که تا حالا دیدم یادم می اومد 


همون جا رو تختم پاشدم و چراغ خواب اتاقمو روشن کردم! منی که بااااید موقع خواب همه جا تاریک باشه، دیشب با چراغ خواب روشن خوابیدم!


نمی دونم چه ساعتی بود که دوباره بیدار شدم و دیدم هوا یکم روشن شده! خوشحال شدم... چراغ خواب رو خاموش کردم و دوباره خوابیدم! حالا این دوباره خوابیدنم خودش کلی طول می کشه ها....


کلا همش داشتم سعی می کردم بخوابم 


۹ صبح بیدار شدم... مسواکم رو برداشتم برم دستشویی، دیدم مامان واسه خودش موزیک گذاشته  یه ترانه ی شاد محلی داشت پخش میشد.... از دستشویی اومدم بیرون دیدم ترانه ی "دوست دارم زندگی رو" از سیروان داره می خونه.... اینم شد نشونه ی من 


رفتم صبحونه م رو خوردم و کارامو انجام دادم.... بعدش حلقه زدم و دوش گرفتم.... الانم منتظریم بابا بیاد ناهار بخوریم!


واسه غروب با مامان میریم بیرون... نوبت دندون پزشکی داره... شاید یه کوچولو بازار هم دور بزنیم


خدا رو شکر که شما رو دارم 




نوشته شده در دوشنبه 26 تیر 1396ساعت | 13:22 توسط مادام کاملیا | نظرات (9)