X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


  

فکر کنم سه شنبه بود.... دو تا از خاله ها خونه مون بودن و داشتیم با دخترخاله ها گپ می زدیم که یهو تصمیم گرفتن بریم خونه ی اون یکی خاله! رفتیم و برگشتیم و من همین که پام به خونه رسید حالم دگرگون شد......


شبش نان استاپ ترانه ی "چشمات" از سیاوش کریمی رو گوش می کردم و اشک می ریختم..... خودم می دونم چمه، می دونم دردم چیه.... ولی شده واسم یه درد لاعلاج!!!!!


چهارشنبه اما بهتر بودم.... عصر "خورشید" مهربونم زنگ زد و من صدای قشنگ و پر از آرامشش رو شنیدم و کلی حرف زدیم... قربونت برم عزیزدلم.....


دوستای قشنگم، ازتون میخوام لطفا برای خورشید عزیزم دعا کنید تا فردا با خبرای خوب بیاد.... الهی که هزار هزار برابرش خیر و خوبی به خودتون برگرده


دیروز پنجشنبه هم واسم تلخ گذشت... با حسای بد، با بحث و گریه..... دیشب فینال خنداننده شو بود، اما هیچی ازش نفهمیدم! چشمم به تی وی بود اما حواسم یه جای دیگه......


امروز اما بهترم......


ترانه ی "تو که حساسی" از بابک جهانبخش و رضا صادقی داره نان استاپ می خونه و منم دارم تایپ می کنم....


از خودمم بهتر منو می شناسی.....


چه با هم جوریم... تو که حساسی، منم احساسی......


...


جمعه باشه و تو باشی و من باشم و....... شاید این جمعه دیگه دلتنگ نباشیم......



نوشته شده در جمعه 20 مرداد 1396ساعت | 14:40 توسط مادام کاملیا | نظرات (12)