X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


 

من بی عیب نیستم، و نمی خواهم باشم.... فقط قبل از اینکه شروع کنی با انگشت من را نشان بدهی، مطمئن شو دست های خودت پاک است!


  

دیروز و امروز واسم دیوونه کننده بود..... دیشب خواب به چشمم نمی اومد، همش فکرم درگیر بود.... تا صبح چند بار خواب عجیب دیدم و پریدم.....


امروز که واسم جهنمه!! این دل لامصب گاهی چش میشه؟! چرا انگار داره اون توو آتیش می باره؟!


سر ناهار انقدرررر حجم ناراحتیم زیاد بود که وقتی داداش کوچیکه باهام شوخی می کرد اصلا نتونستم لبخند بزنم!! سرمو انداختم پایین تا غم توو چشمام رو نبینه!!


چند لقمه خوردم و تمام!


اومدم توو اتاقم، موزیک گذاشتم و گفتم "هدیه گریه کن سبک شی" اما لامصب گریه هم نداشتم!!! با خودم حرف زدم، گفتم یا بی خیال شو، یا اگه نمی تونی گریه کن سبک شو! چند تا قطره اشک ریختم فقط!


یهو دلم خواست پتومو بغل کنم!!! و بغل کردم و گریه م شروع شد...... زمانی که با همسر بودم خیلی از شبا پتومو بغل می کردم!!! آخه پتو زبون نیش دار نداره! بلد نیست دل بشکونه! کنایه نمی زنه! خیطت نمی کنه! هیچی نمیگه......


امروز یه بحث طولانی و فرسایشی داشتم! هنوزم تموم نشده! یه جایی دیدم قلبم داره تیر می کشه، کشیدم کنار... اما چه فایده؟!


به آرایشگرم پیام دادم که امروز بیام؟ گفت ۶ منتظرتم.... برم به صورت پشم و پیلی پر شده م برسم بلکه حال دلم عوض شه!


از یه دکتر وقت گرفتم، واسه ۶ شهریور بهم نوبت داد!! این هفته هم قرار بود برم یه دکتر دیگه، قرار بود بهم روز و ساعت رو اعلام کنن اما هنوز خبر ندادن!


امروزم می گذره و جوونی هم می گذره و ما هم می گذریم!!!


امروز با همه ی وجودم گفتم: همسر! ازت بدم میاد! زندگی ازت بدم میاد! حتی از پدر و مادرم هم بدم میاد!!! از خودم که خییییلی زیااااد بدم میاد!!!! از همه چی بدم میاد!




نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد 1396ساعت | 15:44 توسط مادام کاملیا | نظرات (20)