X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


  

چند روزه مامان بزرگم بیمارستان مرکز استان بستریه... خودش اصرار داره عملش کنن! اما ما نمی ذاریم چون می دونیم بعدش..‌....


این چند روز فامیل بسیج شدن و هر ۱۲ ساعت یکی میره پیشش می مونه... دیشب شیفت مامان بود... واسه شام مون کوکو سبزی درست کرد و پسرخاله زحمت بردنش رو کشید... رفت و آمد یکم سخته ولی چاره ای نیست


مامان ۶ عصر رفت و من تنها شدم.... دلم گرفته بود که دیدم زن داداش بزرگه اومد پیشم.... خیلی خوب بود، کلی گپ زدیم


بابا حدود ۹ اومد و یکم بعد سفره انداختیم و سه تایی شام خوردیم.... خودم چند تا لقمه خوردم ولی جزو معدود دفعاتی بود که می دیدم زن داداش بزرگه داره با لذت غذا می خوره! یعنی عشق کردم، کلی بهم مزه داد.... هی واسش خیارشور مامان پز! میذاشتم و کیف می کردم


بعد از شام چای دم کردم.... بابا رفت سلمونی و منو زن داداش بزرگه نشستیم شله زرد نذری و چای خوردیم و گپ زدیم


بابا که اومد یکم بعدش زن داداش بزرگه رفت خونه شون... منم آشپزخونه رو یکم مرتب کردم و رفتم توو اتاقم....


از بعد از ظهرش میگرن اومده بود، شب دیگه یه مسکن خوردم و خوابیدم..... امروز صبح که پا شدم بهتر بودم....


مامان ۱۰.۵ اومد... داداش کوچیکه رفته بود دنبالش... فعلا پسردائی پیش مامان بزرگه تا غروب که قراره دخترخاله بره شب بمونه....


منم صبح یه ورزش توپ کردم و رفتم دوش گرفتم


دیروز مامان بزرگ با گوشی مامان زنگ زد باهام صحبت کرد، گفت چرا تو نیومدی؟؟!!! گفت دلم هواتو کرده!!!!!


می دونم دوسم داره و انتظار داره منم برم پیشش، ولی حال این روزام..... میگرن، حالت تهوع.... یه هفته مونده به روزای گل و بلبل و من داستانم از الان شروع شده! راستش روحیه ش رو هم ندارم


چند روزه زنگ می زنم مطب دکتر مورد نظرم واسه عمل بینی اما جواب نمیدن! واسه ۶ شهریور هم ساعت ۹.۵ صبح نوبت دکتر پوست دارم..... دکتر طب سنتی هم که فعلا بهم نوبت نداده! یه وقت دکتر چشمم باید بگیرم! دکتر دندون پزشکی هم هست! یعنی فکر کن جوری شده که فعلا دکتر قلب رفته اون آخر ِ آخر!!!!! هه


...


دلم می خواد.... دلم یه چیزی میخواد که توو فکرشم به خاطر خودم عملیش کنم! که واسه چند لحظه هم که شده همه چی یادم بره!


...


عنوان نوشت: ترانه ی "قسم" از شهاب مظفری!




نوشته شده در جمعه 27 مرداد 1396ساعت | 17:59 توسط مادام کاملیا | نظرات (13)