X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


  

ساعت ۴ عصر نوبت دندون پزشکی داشتم.... با داداش کوچیکه رفتم.....


نشسته بودم تا نوبتم شه که دیدم اس ام اس اومد! بازش کردم، از طرف دادگاه بود! گفت براتون ابلاغیه اومده برید توو سایت مشاهده کنید!


نوبتم شد..... یعنی من عااااشق دکترم هستم انقدر که این بشر متین و دوست داشتنیه! انقدر که پر از آرامشه! خانومشم دکتره، یعنی هربار کلی ذوقشون رو میکنم انقدر که هی با هم در تماسن و خوشگل حرف می زنن!


کارم طول کشید.... تموم که شد رفتم دهنمو شستم و نشستم... دیدم چند تا تماس داشتم! یکیش پسرخاله بود.... زنگ زدم بهش، گفت همسر زنگ زده که از دادگاه برام اس ام اس اومده، داستان چیه؟!


گفتم خودش نمی تونست بره توو سایت نگاه کنه؟!


پسرخاله م یه چیزی به همسر پروند!


گفتم من فعلا بیرونم، رفتم خونه نگاه میکنم بهت خبر میدم


اومدم خونه و رفتم سراغ لپ تاپ... ابلاغیه رو باز کردم دیدم قاضی ِ شعبه ۴ رای رو صادر کرده! مبنی بر اینکه منو همسر با هم سازش نداریم و میخوایم توافقی جدا شیم! شرط و شروط هم قید شده بود!


زنگ زدم پسرخاله و جریان رو گفتم... گفتم به همسر بگو کی بریم دادگاه؟


پسرخاله دوباره زنگ زد که با همسر صحبت کرده... قراره دوشنبه ساعت ۱۰ صبح بریم دادگاه و اگه یه روزه کارا انجام شه که بعدشم بریم دفترخونه!


باید دید چی میشه؟! ان شاءالله که خیره


دیروز ۱۷ آذر دوباره مهلت حکم جلبم تموم شد!!! دلم میخواست برم واسه تمدید ولی نشد فعلا..... الان موندم فردا صبح برم تمدید کنم یا نمیخواد؟! اگه تمدید میشد خیالم راحت تر بود......




نوشته شده در شنبه 18 آذر 1396ساعت | 21:29 توسط مادام کاملیا | نظرات (21)