X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)



 عکس ها حذف شدن!


 

این چند روزه انقدر خبرای بد شنیدیم که همه مون یه جورایی دلمون گرفته ست! من حتی امروز صبح هم یه خبر ناراحت کننده شنیدم! و حالم بدجوری گرفته شد! فکر کن... جمعه باشه، بی حال و مریض باشی، مرغ میناتم مریض باشه، بعد اونوقت خبر بیماری یه دختر مهربون رو هم بشنوی  جمعه تر از امروزم داریم؟!

 

کماکان تب دارم و افت فشار! چشامم اشکی شده بود که گفتم بیام یه پست به روایت تصویر بذارم بلکه حال و هوامون عوض شه!

 

قبل از عمل گفته بودم سعی میکنم چند تا عکس از مرغ مینا براتون بذارم، اما خب سایت پیکوفایل دچار مشکل شده بود و نشد که عکس بذارم! تا الان که دیدم میتونم با لپ تاپ کار کنم و سرگیجه فعلا بچه ی خوبی شده و عقب نشسته!

 

خب ایشون مرغ مینا جان هستن به همراه اسباب بازی هاشون! دو عدد عروسک و یک عدد حلقه ی مامان که با دایره ی قرمز مشخص کردم!

 

اون روزی توو باغچه هم حسابی حلزون خوری کرد  که توو این عکس یه تیکه از لقمه ی چرب و نرمش پیداست و توو این عکسم که کل هیکلش گلی و حلزونی شده بود!

 

روز عمل، با گرفتن این سلفی مثلا میخواستم بگم حالم خوبه! ولی به قول دخترخاله م با اون لبخند کج و کوله م مشخصه که چقدرررر استرس داشتم و می ترسیدم!  تازه شم می تونید بینی قبل از عملم رو هم ببینید! زیاد مسخره ش نکنید، چون بچه م الان نیست که از خودش دفاع کنه!! شلختگی موهامم به بزرگی خودتون ببخشید! از بس که وول میخوردم!

 

میخواستم یه عکس از بعد از عمل هم بذارم! گفتم شاید خوشتون نیاد و حالتون بد شه! برای همین پشیمون شدم!

 

اون شبی که خونواده ی زن داداش کوچیکه اومدن عیادتم این کیک گوگولی رو برام آوردن! جاتون سبز، کلی چسبید

 

و امااااااا

 

جریان گول خوردنم رو براتون بگم!  چند روز پیش مری مریای عزیزم بهم پیام داد که یه نامه داره و باید بره آموزش و پرورش شهرم!!! و ازم آدرس خواست تا نامه رو برام بفرسته و منم براش برسونم مرکز مورد نظر!!! خب درسته که توو دلم کلی بهش مشکوک شدم و حتی از اونجایی که نصف فامیلام آموزش و پرورشی هستن و تا حالا چنین چیزی ندیده بودم! ولی خب باورمم نمیشد که مری مریا بخواد سرم کلاه بذاره! (بدجنس! دارم برات )

 

خلاصه آدرس خونه ی بابا رو دادم.... توو خونه هم سپردم که از فلان جا نامه اومد حواستون باشه ها، برای دوستمه، امانته و باید بره فلان جا!! (خدا بگم چیکارت نکنه! )

 

تا دیروز ظهر که پست، امانتی رو آورد! ولی نامه نبود! یه بسته بود!!  پیام دادم به مری مریا که این واقعا نامه ست؟! و ایشونم فرمودن که نامه نیست و کادوی تولدته!!!

 

دیگه شما تصور بفرمائید من چی کشیدم؟!؟!؟!

 

بعد که راضی شدم و رفتم سراغ بسته با دیدن محتویاتش ذوقولی شدم اسااااااسی  واااااای همه چی گوگولی و خوشگل!  تندی داداش کوچیکه رو صداش زدم و اونم اومد دید..... بعد مامان اومد و کلی از سلیقه ی مری مریا تعریف کرد!  بعد بابا که متوجه شد خبراییه گفت چیه بیا به منم نشون بده!

 

کادوها رو بردم به بابا نشون دادم، کلی خوشش اومد و حسودیشم شد!!  آهااااان یه جایی ازم سوال کرد دوستت رو من می شناسم؟! حالا قبلش به مامان و داداش کوچیکه گفته بودما، ولی به بابا که رسید لال شدم! گفتم نه نمی شناسید! گفت خب کدوم دوستته؟! یه لحظه مکث و یهو نمی دونم چرا گفتم دوست دانشگامه! دیگه از نگاه چپ چپ بابا نگم براتون!  چون بابا میدونه توو محیط های رسمی من اجازه نمیدم کسی هدیه صدام کنه! و به اسم شناسنامه ای صدام میکنن! و از اونجایی که روو ماگ و صفحه اول کتاب اسم هدیه حک شده بود بابا با نگاش بهم فهموند که "خودتی!"  منم توو سرم زنان به اتاقم پناه بردم! خب چراااا اینو گفتم؟! چرا راستشو نگفتم؟! آخه اصلا ایرادی نداشت، اصلا لزومی نداشت من چنین چیزی بگم.... حالا باید برم راستشو بگم! فقط اینکه احتمالا هر موقع من جریان گشت ویژه و تعقیب و گریز رو گفتم، اینو هم میگم!!

 

همه عااااشق ماگم شدن!  من که عاشق همه شون شدم، به خصوص کیف پول نازدارم که مامان مهربون مری مریا زحمت کشیدن و برام درستش کردن  خیلی خوشگل، خیلی خوشرنگ

 

مری مریای بدجنسم! قشنگم! مهربونم! دست گلت درد نکنه دختر، خیلی شرمنده م کردی.... خیلی خیلی برام باارزش هستن

 

این شما و اینم کادوهای گوگولیم.... و اینم ماگم از نمای دیگه! البته این بخشی از شکلات و قلبای کوچولو کوچولوی توو جعبه ست  سر همین عکسای ماگ، مری مریا چند وقت پیش علاوه بر عکس پروفایلم، ازم عکس دیگه خواسته بود! تازه فهمیدم جریان عکس خواستنش چی بود!  ای ناقلای شیطون!

 

طفلی مری مریا کلی به خودش زحمت داد تا همه چی با تم بنفش باشه  عزیییییییییزم

 

و در آخر اینم سورپرایز جمعه!

 

هدیه با بینی جدید رو اینجا و اینجا رویت کنید! ببین صورتم چه تپل شده! حیف که بادش خالی میشه!

 

زشتوک کی بودم من؟!




نوشته شده در جمعه 29 دی 1396ساعت | 16:00 توسط مادام کاملیا | نظرات (32)