X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


  

هی گفتم بی خیال، حس پست گذاشتن نیست! هی باز گفتم نهههه برم پست بذارم، حالا درسته که یکم بغضی ام ولی دلیل نمیشه که خودم، خودمو دوست نداشته باشم و تحویل نگیرم! 


خلاصه الان تسلیم شدم و اومدم برای خودم فرش بنفش! پهن کنم و یکم قربون صدقه ی خودم برم! 


هدیه ی بانمکم! تولدت مبارک دل نازک ِ من! دوستت دارم! بهت افتخار می کنم! مرسی که ۶ بهمن رو با قدوم خوشگل و مبارکت سرافراز کردی! 


...


دیشب مهمونی خیلی خوب بود....


خاله بزرگه و شوهرخاله و دخترخاله اومده بودن فقط! پسرخاله اینا نتونستن بیان!


بعد از شام دور هم نشسته بودیم که یهو دیدم زن داداشا غیب شون زد! تا رفتم سراغ شون رو بگیرم در واحد باز شد و زن داداشا با کیک وارد شدن! 


تولد بازی مون شروع شد..... شمع ها رو روشن کردن و چیلیک چیلیک عکس گرفتیم.... به حدی که دیدیم شمع ها آب شدن و به فوت و آرزو نرسیدم 


در نهایت دو سه تا شمع سالم تر رو روشن کردیم و رفتم که فوت کنم دیدم اِوااا من که آرزویی ندارم! منظورم یه آرزوی خاص بود! دیگه همون آرزوهای کلیشه ای و فوت و دست و تولدت مبارک......


زن داداش کوچیکه زحمت کشیده بود و برام کیک درست کرده بود  تازه می گفت حیف که دماغت عملیه، وگرنه می خواستم کیک رو بکوبونم توو صورتت 


دست شون درد نکنه، کادوهامم مبارکم باشه 


فقط توو عکسا بازم همه ترگل و ورگل! من ولی بازم قُل مراد!  کلی هم سر همین غر زدم! گفتم عکسمو شیر کنید و توو استوری مستوری بذارید خودتون می دونید 


شبشم که مهمون دورهمی پژمان جمشیدی بود! منم که عااااشق این بشر! کلی روانم شاد شد! 


امروز هم حوالی ظهر گوشیم زنگ خورد.... دیدم اسم "شیدا" ی عزیزم افتاده  تولدم رو تبریک گفت  و کلی گپ زدیم و اخبار مهم روز رو به اطلاع هم رسوندیم! مرسی عزیزدلم که یادت بود 


غروب هم دوستم زنگ زد که بیا پایین ببینمت! هرچی بهش گفتم بیا بالا نیومد نامرد! هیچی دیگه، روو همون تیشرت و شلوار توو خونه یه ژاکت بنفش پوشیدم و کلاه بنفشم رو هم سرم کردم، با موهای از زیر کلاه افشون رفتم دم در! خانوم با ماشین اومد توو کوچه گیر داد بیا توو ماشین بشینیم گپ بزنیم!


نشستم توو ماشین و بگو و بخند! یهو دیدم یه خانومی جلوی درمون هست! مامان ِ "س" پسرهمسایه بود!  دیگه خاک بر سرم گویان پیاده شدم و رفتم باهاشون سلام و علیک کردم!  یک عدد خوش شانس هستم، در حد بنز 


با مامان کار داشتن و زودم رفتن! هدف فقط آبرو بری از من بود که با موفقیت انجام شد! 


دوستمم بهش خوش گذشته بود گیر داد که بیا بریم بگردونمت! گفتم نه دیگه سپاااااااس! تا همین جا کافی بود! 


الانم خونه تنهام! مامان و بابا رفتن بیرون و من اول یه فیلم دیدم و الانم اومدم تا یکم خودمو تحویل بگیرم! 


...


هدیه نوشت: قربون بغضای گاه و بی گاهت بشم! قربون اشکات بشم! دختر دیوونه ی من! 


...


ترانه نوشت: ترانه ی "یار" از حمید هیراد تقدیم به خودم! 




نوشته شده در جمعه 6 بهمن 1396ساعت | 22:10 توسط مادام کاملیا | نظرات (37)