X
تبلیغات
رایتل

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


  
دیروز، صبح یکشنبه، وقتی بیدار شدم دیدم مامان داره کیک درست می کنه.... قرار بود واسه عصرونه خاله ها و زن دائی کوچیکه بیان خونه مون به صرف آش ترشی! 

بعد از صبحونه با مامان قدم زنان رفتیم بانک و من کارمو انجام دادم.... بعد رفتیم از تره بار سبزی خوردن گرفتیم و همون موقع پسرخاله م سررسید و ما رو رسوند خونه

توو مسیر درباره ی قاضی جدیده (همون خوش تیپه که مهریه م رو عالی برید) یه چیزی بهم گفت که..... دلم گرفت! حالا میگم بهتون......

اومدیم خونه و مامان مشغول درست کردن ناهار شد و منم سبزی ها رو پاک کردم 

عصر خاله ها و دخترخاله ها و عروس شون و زن دائی اومدن..... دور هم گفتیم و خندیدیم..... آش ترشی خوردیم و بازم گفتیم و خندیدیم......

غروب دور هم نشسته بودیم که دیدم برام پیامک اومد! باز کردم دیدم ابلاغیه ی دادگاه ست!!  می گفت برای مشاهده ی ابلاغیه برو توو سایت......

با دلهره و استرس رفتم لپ تاپ رو آوردم و با کلی زور و التماس وارد سایت شدم! توو ابلاغیه فقط عنوان کرده بود که ۷ روز مهلت دارم برای ادای توضیحات خودمو معرفی کنم! در غیر این صورت....... 

اصلا نمی دونستم جریان چیه، ابلاغیه هم فقط گیجم کرده بود، خب من راهی اصفهان بودم و مهلتم هم خورده بود به تعطیلات.... زنگ زدم به پسرخاله م و گفت فردا باهام میاد بریم دادگاه

داداش کوچیکه که هی شوخی می کرد می گفت جواز کسب مغازه رو هم با خودت ببر شاید بخوای سند بذاری آزاد شی! بدجنس 

امروز صبح با داداش بزرگه راهی دادگاه شدم، پسرخاله هم خودشو رسوند..... همون دم در نگهبانی، خانومی که گوشی ها رو تحویل می گیره نرم افزار ابلاغیه ی الکترونیکی رو برام فرستاد و راحت وارد برنامه شدم...... سایت شون که داغون کند بود!

رفتیم طبقه ی دوم شعبه ی اجرای احکام مدنی.... پرونده م رو درآوردن و رئیسش گفت پرونده رو مختومه نکردین؟!

گفتم چند ماهه جدا شدیم و همه ی پرونده ها مختومه شد!

گفت نه، حکم جلب مهریه هنوز مختومه نشد!!!!! 

توو دلم گفتم هر ماه باید می اومدم تمدید می کردم تا حکم جلب  توو جریان بیفته بعد الان که همه چی تموم شد میگید مختومه نشد؟!

خلاصه یه درخواست نوشتم و یکی از قاضی ها تائید کرد و رفت توو پرونده مبنی بر اینکه پرونده رو مختومه اعلام می کنم!

پسرخاله که شیطنتش گل کرده بود می گفت بیا یه شکایت تنظیم کنیم تا تن همسر سابق یه بار دیگه بلرزه!  یکم مزه پروندیم و اینم گذشت....

توو راهرو که وایساده بودیم دیدم یه قاضی دیگه که روحانی هم بود از اتاق قاضی خوش تیپه اومد بیرون! تعجب کردم..... پسرخاله گفت ایشون فعلا به جای قاضی جدیده اومده! قاضی جدیده رفته ماموریت! داداش بزرگه گفت رفته ماموریت یا اخراجش کردن؟! پسرخاله خندید!!!!! ولی هیچی نگفت!

حالا داستان چیه؟! سر پرونده ی مهریه م، به جرات میگم رای همین قاضی خوش تیپه نجاتم داد چون مهریه م رو عالی برید.... توو شهر ِ من چنین مهریه ای واقعا کم اجرا میشه..... بعدا فهمیدم که سر همین مهریه ی من قاضی خوش تیپه توبیخ میشه! رئیس دادگاه (قاضی اول پرونده م) ازش توضیح میخواد مبنی بر اینکه چرا انقدر مهریه رو بالا بریدی! و قاضی خوش تیپه کوتاه نمیاد و سر رای خودش می مونه و ازم دفاع میکنه!!!!!

الان میشه من عاشق این قاضی نباشم؟! میشه براش دعای خیر نکنم؟! اصلا میشه به یادش نباشم؟! همیشه میگم هرجا که هست الهی که سلامت باشه 

پسرخاله م گفته بود که قاضی خوش تیپه میخواد از اینجا بره چون تحمل یه سری چیزا رو نداره (بی عدالتی و باند بازی و بی فرهنگی یه عده)

گذشت تا دیروز که پسرخاله وقتی داشت منو مامان رو می رسوند گفت قاضی جدیده دوباره توبیخ شده! به خاطر کی؟! به خاطر پسرخاله!!! اینکه دقیقا چی بین شون اتفاق افتاده رو نمی دونم، فقط می دونم که رئیس دادگاه الان بدجوری با این بنده خدا لج کرده! 

قاضی خوش تیپه ی مغرور ِ داستان من، فرشته ی نجات من، فعلا معلقه و تحت فشار!

کاش بره جایی که قدرش رو بدونن!

یه روزی به بابا گفتم اصلا روو حرف رئیس دادگاه حساب نکن! ولی بابا به حساب رفاقت نمی خواست قبول کنه! الان همه فهمیدن که من اون روز چی می گفتم! به قول وکیل دومم وقتی یکی رو از یه سطح پایین میاریش بالا، اون طرف ظرفیت اون جایگاه رو نداره و میشه اینی که الان می بینیم!

خدا هیچ بنده ای رو اسیر دادگاه نکنه، اگه هم کرد اسیر قاضی های رشوه بگیر و ناعادل نکنه!

...

اول این پست داشتم گریه می کردم! چیلیک چیلیک اشکم می اومد، دلم گرفته بود، دلیلشم بماند....... ولی خب الان اشکم بند اومد

بذارید یه چیز جالب براتون بگم..... البته واسه من جالبه، واسه شما شاید جالب نباشه!

مامانم می گفت وقتی مجرد بود، اون زمانی که براش خواستگار می اومد، همیشه با خودش می گفت خدا کنه شوهرم چشم رنگی نباشه!!!! می گفت چشم و ابرو مشکی دوست داشته! 

می گفت یه روز از جلوی یه اداره ای رد می شدم با خودم گفتم چقدر خوب می شد شوهرم کارش توو همین اداره باشه!!!

گذشت و گذشت تا روزی که با بابام ازدواج کرد! یه مرد با موهای بور و چشای سبز!!!!!!!!!! 

اون موقع شغل بابا آزاد بود ولی بعدا توو همون اداره ای که مامان آرزو داشت شاغل شد! 

گفتم مامان دمت گرم! نصف آرزوت برآورده شد!!!!! 

حالا منم شدم لنگه ی مامانم! با اینکه بابا این تیپیه و داداش بزرگه هم موهاش بور و چشاش آبیه!!!! ولی من عاااااااشق چشم و ابرو مشکی  ام! 

همسر سابق که همیشه می گفت کاش بچه مون به دائی بزرگه اش بره!!!! خونواده ش هم آرزوشون بود که بچه مون شبیه داداش بزرگه بشه! هه 

حالا چرا اینو گفتم؟! این روزا احساس خطر می کنم شدیییییید! یهو دور و برم پر شده از مردای چشم رنگی!!!! هی میگم نکنه مثل مامانم از هرچی بدم میاد سرم بیاد!!! 

اگه یادتون باشه اون روزی که رفته بودم پیش دکتر روان پزشک، گفته بودم توو مطب یه جریاناتی پیش اومده ولی نگفتم چه جریاناتی..... اون شب یه جوون چشم آبی بهم گیر داده بود!

چند شب پیش با داداش کوچیکه و خانومش رفته بودیم پیاده روی..... توو مسیر یه جوون چشم رنگی بهم سلام کرد! چهره ش آشنا بود ولی نشناختم! داداش کوچیکه گفت فلانی چرا بهت سلام کرد؟! بعد یادم افتاد اِ فلانی بود؟! توو دادگاه دیدیم همو......

داداش کوچیکه غیرمستقیم بهم فهموند که مجرده و آدم جالبی نیست و این حرفا!

دیروز با مامان و داداش کوچیکه نشسته بودیم که یهو داداش کوچیکه گفت اِ راستی پسر همسایه اونو دیده و گفته این سری که خواستیم بریم مطب دکتر با هم بریم!!! 

خب اگه یادتون باشه منو پسرهمسایه توو یه روز عمل شدیم...... از قضا ایشونم چشم رنگی هستن! 

چند وقت پیشم یه چشم رنگی دیگه بهم پیشنهاد ازدواج داده بود که رد کردم!

از دیروز همش دارم به مامان فکر می کنم و میگم نکنه سرم بیاد؟!؟! هه هه

...

چهارتا دخترخاله یه گروه تلگرام تشکیل دادیم تا هماهنگی های سفر اصفهان رو انجام بدیم......

امروز دخترخاله م توو یه حرکت انتحاری! با خواهرش که دانشجوی اصفهانه دست به یکی کردن و چهارتا بلیت برای کنسرت "امیرعباس گلاب" خریدن!  روز جمعه ۱۴ اردیبهشت!

می خواست بلیت وی آی پی بگیره که از شانس مون خدا رو شکر پر شده بود  دخترخاله هم نامردی نکرد و ردیف پشت وی آی پی رو گرفت! 

به دخترخاله م گفتم من واسه کنسرت محمد علیزاده بلیت این قیمتی نگرفتم، اون وقت تو واسه کنسرت امیرعباس ما رو توو چنین شرایطی قرار دادی! 

اون یکی دخترخاله هم بلیت اتوبوس رو گرفته.... فردا (سه شنبه) ۵.۵ عصر حرکته ان شاءالله

...

عنوان نوشت:ترانه ی "گونه" از امیرعباس گلاب!




نوشته شده در سه‌شنبه 11 اردیبهشت 1397ساعت | 01:36 توسط مادام کاملیا | نظرات (15)