X
تبلیغات
زولا

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


  

تا قبل از سفرم برنامه ی رژیم و ورزشم خیلی خوشگل پیش می رفت! اما از وقتی از سفر برگشتم همه چی بهم ریخته..... رژیم رو سعی می کنم رعایت کنم ولی ورزش..... هنوز موفق به ورزش نشدم!


دیشب موقع خواب هندزفری گذاشتم و با ترانه ی گونه از امیرعباس یکم دراز کش قر دادم! و به خودم قول دادم صبح حتما ورزش کنم!


صبح که بیدار شدم بعد از صبحونه کلی با خودم کلنجار رفتم اما در نهایت نشستم با لاک پاک کن جدید ِ بنفشم، لاک سرخابی قشنگم رو پاک کردم! بعد دوباره به خودم گفتم می خوای ناخنات رو کوتاه کنی؟! جواب منفی بود! پشت سرش گفتم میخوای بری یه دوش آب گرم بگیری؟! بازم جواب منفی بود! خواستم خودمو گول بزنم گفتم میخوای یکم ورزش کنی بعد بری دوش بگیری؟! اینبار جواب کاملا منفی بود!!!


یه موزیک گذاشتم بلکه توو کار انجام شده قرار بگیرم! در حد ۵ ثانیه یه قر دادم و بعد موزیک رو قطع کردم!


دراز کشیدم و چند صفحه کتاب خوندم.... کتاب "عطر سنبل، عطر کاج" که زن داداش کوچیکه برام گرفته


منی که خوره ی کتاب بودم و عشقم پرسه زدن توو شهر کتاب بود، الان به زحمت چند صفحه کتاب می خونم!


به هر حال...... کتاب رو گذاشتم کنار و همینطوری لم دادم! فقط دلم میخواد زیر پتو لم بدم و هیچ کاری نکنم! دلم هیییییییچ کاری نمیخواد، فقط میخوام همینطوری عینهو چوب خشک لم بدم و خیره بشم به......... نمی دونم به کجا!


خیلی سعی کردم بیام روزانه نویسی کنم، از سفر تهران داداش کوچیکه و خانومش بگم که قرار بود منم برم اما نرفتم! از بازار گردی با دخترخاله بگم که گفتیم قبل از ماه رمضون آخرین دور دور رو هم از دست ندیم.... از نامه ی بلند بالای مامان بگم که برام نوشته........ بیام از هفته ی قبل بگم که با زن داداش کوچیکه و خواهرش رفتیم چند تا آرایشگاه دیدیم..... از لیست مهمونای عروسی.......... از آزمایش مامان و رفتن پیش دکترش.... از نوبت تالار که باعث شد کسی رو ببینم که کاش نمی دیدم...... از............


حرف زیاده ولی من یه گوله استرسم! همه ی وجودم شده استرس و قلبم یهو خالی میشه! یهو ضربانش میره بالا و حس می کنم هرچی خون توو بدنم هست هجوم میاره توو صورتم! به خودم میگم هی دختر! آروم باش! استرس واسه چی؟! خودتو کنترل کن!


و نتیجه میشه حجم بزرگتری از استرس! که نمیخوام باشه ولی هست و هی بیشترم میشه! حتی برای ساده ترین و خنده دارترین مسائل دچار استرس میشم!


...


امروز ۲۶ اردیبهشت......... تو هم میگذری مثل تمام روزهای گذشته!


...


عنوان نوشت: ترانه ی "باید ببخشمت" از امیرعباس گلاب!





نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397ساعت | 12:05 توسط مادام کاملیا | نظرات (19)