X
تبلیغات
زولا

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


 

 

همون روز دورهمی با دوستام تصمیم گرفتیم توو کلاسای "هلال احمر" شرکت کنیم! روو همین حساب با دوستم "س" قرار گذاشتیم که صبح شنبه بریم واسه ثبت نام....


دیروز صبح بعد از صبحونه با حوصله نشستم و یه آرایش متفاوت کردم!  آماده شدم و سر ساعت خرامان خرامان رفتم محل ثبت نام! هنوزم تنهایی جایی رفتن برام عذابه!! ولی خب.......


رسیدم و با دوستم "س" رفتیم فُرم پر کردیم و مدارک رو تحویل دادیم.....


موقع برگشت اون رفت خونه ش و منم مسیرم رو عوض کردم و داشتم واسه خودم قدم می زدم که دیدم یکی داره از پشت شیشه برام دست تکون میده! به خودم که اومدم دیدم اِوااا جلوی آتلیه ی عروسیم هستم!! و دوستم، همونی که فردا شب تولدش هست، با دخترش توو آتلیه نشستن......


به خاطرم پا شد و اومد استقبالم! رفتم داخل آتلیه و دیگه با عکاس و فیلم بردارمم سلام و علیک کردم  خیلی خوبن ها، ولی خب به خاطر جریانات عروسی و بعدش یه جورایی پیششون شرمنده م! یکی دیگه یه غلطی میکنه، شرمندگیش واسه من می مونه! بگذریم.....


 دخترِ دوستم، ۴ سالشه، با دیدنم پرید توو بغلم! 


این بچه عشقمه انقدررررر که همو دوست داریم 


دیگه خلاصه نشستم همون جا و یکم گپ زدیم و از مراسم تولدش گفت و..... بهش گفتم واسه دوشنبه "ماه" رو بیاره پیشم بذاره و خودش بره به کاراش برسه.... گفت احتمالا میاره.... "ماه" هم خوشحااااااال که آخ جوووون اسباب بازی هامو هم میارم!  خوشمزه ی منه 


یکم که نشستیم دوستم گفت بیا می رسونمت! گفتم میخوام پیاده روی کنم! یه فحش خوشگل نثارم کرد و گفت نه اینکه خیلی چاقی!! بیا ببینم 


هیچی دیگه، رفتیم سمت خونه شون، روبروی آتلیه ست، ماشین رو از شوهرش گرفت و منو رسوندن خونه، خودشو ماه هم رفتن خونه مادرش....


رسیدم خونه لباسامو عوض کردم و رفتم گزینه های موجود برای  تم تولد رو پرو کردم! اصلا ناامید کننده بود!  همه شون رد شدن و الان فقط همون پیراهن کوتاه زرد قناریم مونده! پوووووووف


کاش می رفتم خرید! نمی دونم چرا اصلا حس خریدم نیست! 


آهان به دوستم گفتم عجب شبی هم داری تولد می گیری؟! گفت آره بازی ایران و پرتغال هست! گفتم زحمت می کشی تی وی رو روشن میذاری دور هم ببینیم! گفت تی وی بی تی وی! تی وی جمع میشه! اگه بردیم که قر رو بیشتر می کنیم! اگه هم باختیم که هیچی دیگه! 


میزبان انقدرررر بدجنس!؟ 


...


امروزم که مثلا دارم به کارای تولد می رسم! اما شما اگه پشت گوشت رو دیدی، پیشرفت منو هم می بینی!! هوا چقدررر گرمه!؟ همش دلم میخواد لم بدم و هیچ کاری نکنم! ایییییییش


...


گاهی دلم میخواد یه تیغ بردارم و ابروهام رو به کل تیغ کنم!  یه قیچی هم بردارم و مژه هام رو از ته قیچی کنم!  یه ماشین اصلاح هم بردارم و کله م رو صاف کنم!  جدی میگمااا! یعنی کی بشه که  من این کارا رو بکنم و خلاص!  آیا به شفای من امیدی هست؟! نَدومبه! 


...


چرا همه وبلاگا سوت و کوره خب؟! هی دیدم هیشکی پست نمیذاره، دیگه از روو رفتم گفتم خودم بیام پست بذارم 


...


برم به کارام برسم! اگه همت کنم.....





نوشته شده در یکشنبه 3 تیر 1397ساعت | 16:58 توسط مادام کاملیا | نظرات (14)