X
تبلیغات
زولا

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


 

 


وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایش تنها بماند، آن وقت چیز زیادی نمانده که یاد نگرفته باشد!


آلبر کامو


...


بامداد دوشنبه ست....... و من باز بامدادان دارم پست میذارم!


واسه پست قبل از همه تون ممنونم 


الهی من قربون تون برم که خصوصی و عمومی اومدید برام درد دل کردید 


فقط یه نکته رو لازم دیدم که بگم! پست قبلی صرفا درد دل بود و من یکی از حسرت های زندگیم رو اومدم گفتم..... روابط خونوادگی ما سر جاشه! دورهمی هامون، صمیمیت هامون..... دوتا داداشای من عشقای زندگیم هستن! 


اینکه اومدم درد دل کردم اصلا معنیش این نیست که الان ما دشمن خونی هستیم و روابط تیره و تاره! من با مامانم هم کلام نمیشم ولی معنیشم این نیست که اگه هم کلام شم توهین و داد و عصبانیتی در کار باشه! ته حرف زدنامون بحث مون میشه ولی دعوا نه! اغلب هم من ناراحت میشم و می کشم کنار! واسه همین ترجیح میدم اصلا بحثی پیش نیاد


تا حالا ندیدید یه نفر مثلا همسر خوبی نیست، ولی در عوض خواهر فوق العاده ایه؟! یا ندیدید مردی رو که شوهر خوبی نیست ولی پدر محشری برای بچه هاشه؟! خب مامان ِ منم، مادر خوبی برای دخترش نیست! ولی در عوض مادرشوهر و مادرزن خوبیه!! اینو تجربه ثابت کرده  اینم شانس منه 


...


دوستای قشنگم به لطف دعاهای قشنگ تون گره از کار داداش بزرگه باز شده! و فعلا اوضاع امن و امانه! مرسی از محبت تون 


...


یه برنامه ای هست بنام "وقتشه" که از شبکه ی نسیم پخش میشه.... مامان عاشق این برنامه ست! شب گذشته داشت تماشاش می کرد که یه قسمتی شنیدم "کامران تفتی" مجری برنامه یه خبر خوند مبنی بر اینکه "رشد طلاق توو کشور متوقف شده"!!!!!!!! و بعد ابراز خوشحالی کرد بابت این موضوع!


یه لبخند تلخ نشست رو لبم!


اینکه رشدش متوقف شده که آخه دلیلش گل و بلبل شدن روابط زن و شوهرا نیست! آخه لامصب وقتی به دادگاه ها دستور دادن  سخت گیری کنن و پرونده ی طلاق رو کشش بدن تا آمار طلاق رو بیارن پایین..... آخه این کجاش خوشحالی داره؟!


الهی که زندگی ها انقدررررر خوب باشه که هیشکی کارش به دادگاه و جدایی نکشه.... ولی اون چیزی که من توو دادگاه دیدم چیز دیگه ای بود......


بمیرم برای اونایی که داره با عمر و جوونی و اعصاب شون بازی میشه فقط به خاطر اینکه جار بزنن آمار طلاق پایین اومده! بگردم الهییییی


...


تمام روز گذشته رو، یعنی یکشنبه رو، به یاد یه خاطره بودم که مال حدود ۱۰ سال پیشه..... یه روز جمعه، با یه گروه کوهنوردی  خفن! و منو دوتا از دوستام که مهمون افتخاری شون بودیم!!! نمی دونم چرا یهو انقدررر واسم پررنگ شد؟! به خصوص خاطره ی اون و شماره و قراری که هیچوقت قرار نشد!







نوشته شده در دوشنبه 11 تیر 1397ساعت | 01:59 توسط مادام کاملیا | نظرات (10)