X
تبلیغات
زولا

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


 

 

خب میریم که داشته باشیم پستی رو که درباره ش تردید داشتم و امروز و فردا می کردم..... فقط اینکه کسایی که فکر می کنن روحیه شون حساسه نخونن بهتره! طولانی هم هست که پیشاپیش بابتش عذر میخوام


اول از هر چیزی لازمه بگم که من نه پزشک و روان شناس و روان پزشکم، نه قاضی ام، نه دانشمندم، و نه ادعایی دارم..... یه آدم معمولی هستم از طبقه ی متوسط جامعه، و تمام چیزایی که میگم طبق تجربه های خودم و طبق شنیده ها و دیده هام هست....


و اما اصل موضوع:


زندگی، میدان ادامه ی راه اشتباه نیست؛ هر گاه پی به ناراستی راه خود بردیم باید به ریشه و بن پاکی خویش باز گردیم، نه آنکه با اشتباهی دیگر آن را ادامه دهیم که برآیند آن، از دست دادن همه عمر است.((ارد بزرگ)) 



این روزها خیلی ها بهم میگن که توو گذشته انتخابت اشتباه بوده! و سعی کن این بار درست انتخاب کنی!


قبول دارم تمام زندگی مون پر از انتخاب هست، و طبیعی هست که گاهی انتخاب هامون نتایج خوبی به همراه نداشته باشه.... چون ما آدمیم، و هر آدمی طبق دانش و آگاهی و ظرفیت وجودی خودش با مسائل روبرو میشه


اما نکته ای که هست اینه که چه بخوایم چه نخوایم اشتباه همیشه بوده، مهم اینه که قبولش کنیم و جلوشو بگیریم..... و نکته ی مهم تر اینکه جامعه مون این فرصت رو برامون فراهم کنه که اگر انتخاب اشتباهی داشتیم بتونیم جبرانش کنیم، نه اینکه بخواد با سنگ انداختن و از کاه، کوه ساختن اون اشتباه رو تبدیل کنه به فاجعه!


ما زمانی می تونیم همدیگه رو بابت انتخاب هامون نقد کنیم که جامعه ی آزاد با انسان های آزاد داشته باشیم (اصلا و ابدا منظورم  از آزادی، بی بند و باری نیست)


توو جامعه ی ما (خیلی از جوامع ممکنه اینطوری باشن، ولی خب من به جامعه ی خودم آگاه ترم) منی که می خوام گزینه ای رو انتخاب کنم، حالا چه موقع انتخاب رشته، چه موقع ازدواج و شغل و هزاران مورد دیگه، وقتی توو جایگاه انتخاب قرار می گیرم هزاران گره سر راهم هست که نمیذاره من انتخاب واقعی و درستی داشته باشم....


ما از بدو تولد زندگی مون تحت الشعاع خونواده مون هست، تحت تاثیر فشارهای روانیش.... بعد محیط مدرسه و دانشگاه، محیط بیرون مون....


چون ازدواج برام ملموس تره، میخوام در مورد همین حرف بزنم...


خیلی هامون سنتی ازدواج می کنیم بدون هیچ شناخت کافی! عده ای هم از قبل با هم آشنا میشن و با یه شناخت نسبی ازدواج می کنن..... نمیشه گفت کدومش بهتره چون تووی جفت شون میشه ازدواج موفق و ناموفق پیدا کرد....


اما وقتی خدایی نکرده ازدواج ناموفق باشه تازه اینجا فاجعه شروع میشه! چون توو جامعه ی ما همیشه بهمون گفتن "زن با لباس سفید میره خونه ی شوهرش و با کفن سفید برمی گرده!"


هدفم این نیست که تبعیض جنسیتی قائل شم، فقط چون خودم زن هستم و چنین چیزی رو تجربه کردم دارم از زبان یک زن درباره ش حرف می زنم


توو روزای نامزدیم و بعد از عروسی، و حتی توو روزای قبل از جدایی بیشتر، خیلی درگیر مشاوره ها و دادگاه و پزشکی قانونی بودم و توو تمام اون روزها به جریاناتی برخوردم که واقعا گاهی زبونم بند می اومد!


نمی دونم چند نفرتون یادتون هست که من با یکی از مشاورین ِ آقا دست به یکی کردیم که همسر سابق رو بکشونیم کلینیک تا ازش تست شخصیت بگیرن! البته خودمم اون تست رو دادم! اما همسر سابق هیچ جوره راضی نمیشد بیاد و ادعا داشت که خودش همه چی تمومه و منِ هدیه مشکل دارم! واسه همین با مشاور یه نقشه کشیدیم و اونو کشوندیم پای تست.....


خب تست انجام شد و اینکه جوابش چی بود بماند! فقط این رو بگم که اگه قبل از ازدواج چنین تستی انجام میشد هیچوقت این ازدواج اتفاق نمیفتاد!


من چند جلسه، پیش اون آقا رفتم برای مشاوره.... توو یکی از این روزا با موردی مواجه شدم که تا چند روز شوک بودم! شاید الان که بگم برای شما مهم نباشه ولی برای من خیلی تاثیر گذار بود


مورد این بود که یه دختر و پسری قصد ازدواج داشتن، پسر ظاهر و شخصیت کاملا موجه و مقبول، از اینایی که خیلی ها دلشون میخواد چنین مردی شوهرشون باشه! نمی دونم چطوری و به چه بهونه ای پای این دوتا به این مشاوره و تست شخصیت باز میشه......


توو جلسه ی اول مشاور اعلام میکنه که این دوتا به درد هم نمی خورن! اما مادر ِ دختر شدیدا اصرااااار داره که نه، این پسر عالیه و دخترمو خوشبخت میکنه!


مشاور کوتاه نمیاد! و پسر رو تنها فرا میخونه به کلینیک! ازش تست می گیره و به نکته ی جالبی می رسه! پسر رو می نشونه جلوش و شروع میکنه ازش سوال و جواب کردن! تا جایی که پسر خودش اعتراف می کنه!


این پسر با تمااااام ظاهر خوبش، یه مشکل مهم داشت و اونم اینکه میل جنسی نداشت! یعنی اصلا آلتی به اون شکل وجود نداشت! تا جایی که خودش اعتراف کرد دو ماه یه بارم دلش نزدیکی نمیخواد! اصلا تحریک نمیشه! و هیچ میلی به جنس مخالف نداره! و فقط طبق رسم و رسومات و رفع تکلیف خواسته ازدواج کنه!!!!


مشاور با مادر ِ دختر تماس می گیره و جریان رو بهش میگه..... مادر آشفته و پریشون و اشک ریزان خودشو به مشاور می رسونه و التماس میکنه تا دست و پای مشاور رو ببوسه! با گریه می گفته که داشتم دستی دستی دخترمو بدبخت می کردم!


خب چند نفر از ما قبل از ازدواج میریم چنین تستی رو انجام میدیم؟! اصلا چند نفرمون میریم مشاوره ی قبل از ازدواج؟!


می دونید درد کجاست؟! درد اونجاست که اگه همین الان، همین لحظه، یکی همسر سابق رو ببینه اولین چیزی که با خودش میگه اینه که "وااااای این مرد که خیلی خوبه! پس هدیه چی می گفت؟! این مرد که خیلی متشخص و خوش بیان و خوش برخورده؟!"


اما آیا می تونه سلامت روحی روانی و جنسی ِ شخص رو هم ببینه و تشخیص بده و تائید کنه؟!؟!


زن هایی رو می شناسم که به بهونه ی حفظ آبرو خودشون رو از لذت رابطه ی جنسی محروم کردن! چرا؟! چون شوهرشون میل جنسی نداره! و این زن ها فرصت جبران اشتباه ندارن چون خونواده پشت شون نیست و قبولشون نمیکنه، و اگر هم بخوان برن دنبال درمان شوهرشون حاضر به همکاری و درمان نیست! و زن روی میاره به خودارضایی!!!


تا زمانی که دختر و پسر قبل از ازدواج خودارضایی داشته باشن من بازم حق ندارم بهشون خورده بگیرم! به بحث شرعی و دینیش هم کاری ندارم! ولی وقتی یه زن یا یه مرد بعد از ازدواجش به خودارضایی روی میاره اینجا دیگه میشه فاجعه! و بازم غم انگیزه......


زنی که عمیقا شوهرش رو دوست داره و میگه انتخابش کردم چون باایمان و بااخلاق و کاری بود! و وقتی وارد زندگی مشترک میشه با یه مقوله ی جدید روبرو میشه که تا قبلش براش جزو خط قرمزها بود! یهو می بینه یه میل جنسی هم وجود داره، یه کشش و نیازی که باید مورد توجه قرار بگیره اما نمی گیره! سعی می کنه اما اتفاقی نمیفته! بازم سعی میکنه اما از یه جایی به بعد غرور مرد جریحه دار میشه و مرد کلا می کشه کنار! مرد حاضر به درمان نیست! و زن می مونه مغموم و دل شکسته!


خودارضایی میکنه و میگه "هنوزم عاشقشم ولی نمی دونم تا کی می تونم اینجوری ادامه بدم؟!؟!"


در کنار این موضوع، یعنی نداشتن میل جنسی، با پدیده ی دیگه ای روبرو هستیم که طرف میل جنسی داره اما نسبت به جنس موافقش!!!


شخص بازم طبق رسم و رسوم و رفع تکلیف ازدواج می کنه اما رفع نیازش جای دیگه با شریک جنسی ِ موافقش هست!!! و همسر می مونه و راه های پیش رووش........


توو جامعه ی ما اینکه بخوای قبل از ازدواج با طرف مقابل رابطه ی جنسی داشته باشی توصیه نشده که هیچ، محکومم شده! اون مواردی هم که قبل از ازدواج با هم رابطه دارن دچار بحران های دیگه میشن.... حالا یا یکی از طرفین میگه تو که با من رابطه داشتی از کجا معلوم با یکی دیگه هم رابطه برقرار نکنی؟! (چنین  بهونه ای توو آقایون خیلی بیشتره) یا رابطه دارن و ازدواج می کنن اما بعد سرد میشن چون خیلی وقتا ازدواج شون به خاطر عذاب وجدان شون هست! یا اصلا فقط رابطه هست و پای ازدواج که می رسن می زنن زیرش! چون هدف فقط ارضای میل جنسی بوده و بالاخره یه جوری باید طرف رو گولش زد دیگه! و خب خیلی کم پیش میاد که رابطه ای باشه و به ازدواج برسه و بعدشم زندگی خوش و خرم باشه (هست ولی کم هست)


چرا؟! چون از اول توو گوش مون کردن که هوس و میل جنسی و تحریک شدن و لذت و لذت و لذت فقط و فقط مختص آقایون هست! و زن رو بیشتر یک وسیله نشون دادن برای اینکه بتونه روح سرکش ِ مرد رو رام کنه!


امروزه اوضاع بهتر شده اما فقط از جهت آگاهی! وگرنه قانون همونی هست که بوده!


توو دادگاه دیدم زنی رو که شوهرش بدون اجازه ازش زن دوم گرفته و ترکش کرده، و وقتی شکایتش رو به قاضی می بره با یک جواب تلخ و گزنده از جانب قاضی روبرو میشه "مَرده و می تونه! منم می گیرم!"


و این دقیقا جایی اتفاق میفته که توو قانون، توو متن عقدنامه گنجونده شده که یکی از دلایلی که زن می تونه طلاق بگیره ازدواج مجدد مرد بدون اذن همسر اول هست!!!


حالا اینکه با اجازه باشه یا بدون اجازه که اصلا بحثش جدا هست و مضحک! چون به نظر من مقوله ی زن دوم خودش به تنهایی توهین به زن هست! دیگه حالا نشستن و برای بااجازه بودن یا نبودنش قانون ساختن که حتی خودشون بهش عمل نمی کنن بماند!


توو همون دادگاه بازم زنی رو دیدم که شوهرش معتاد، توو زندان حبس، بچه رو هم گرفته و به مادر نمیده! زن توو دادگاه با این جواب مواجه میشه که "شوهرت معتاده، قاتل که نیست! برو سر خونه و زندگیت!"


من اینجا به چه حقی می تونم به زن بابت انتخابش خورده بگیرم؟! آیا من می دونم که اون زن توو چه شرایطی رشد کرده و بزرگ شده؟! تحت چه فشاری حاضر شده تن به این ازدواج بده؟! اصلا شاید نمی دونسته شوهرش معتاده.... الان که به لطف هزار جور دوز و کلک از زیر آزمایش اعتیاد در میرن!! بعدشم اصلا بگیم اوکی و خاک بر سر این زن با این انتخابش! حالا که سرش به سنگ خورده چرا بهش فرصت جبران و زندگی دوباره نمیدیم؟!


خیلی وقتا میگیم مادر باید بسوزه و بسازه فقط به خاطر بچه هاش! الان توو وضعیت بالا بچه کنار پدر ِ معتاد ِ توو حبسش خوشحاله؟! خوشبخته؟! الان افتخار داره که کانون زندگی رو حفظ کردیم؟! افتخار داره که بیایم توو رسانه ی میلی! مون اعلام کنیم رشد طلاق متوقف شده؟!


توو یکی از جلساتی که به کلینیک مرکز استان رفته بودم با پدیده ی جالب دیگه ای روبرو شدم........


فکر کنید دختر و پسری با هم ازدواج می کنن و بعد به دلایلی که نمی دونم چیه دچار مشکل میشن.... مرد اصراااار به جدایی داره اما زن زندگیشو دوست داره..... فکر می کنید مرد به چه حربه ای چنگ می زنه؟!


عذر میخوام بابت صراحتم! اما مرد میاد اعلام میکنه که زنم اندام های زنانه ی کوچیکی داره و من نمی تونم لذت ببرم!!!


می دونید چه اتفاقی میفته؟!


به مرد نمیگن انتخاب خودت بوده! نمیگن پای تعهدت وایسا! نمیگن در عوض زنت با فهم و کمالاته! نمیگن در عوض فلان عضو زنانه ش سالمه!


به جاش زن رو ارجاع میدن به متخصص زنان تا عضو مورد نظر، بررسی بشه و بعد گواهی صادر بشه مبنی بر اینکه مرد لذت می بره یا نمی بره!!!!!


توو جامعه ی بیماری که قانون و فرهنگ ِ بیماری حاکمه، نمی تونیم به انتخاب ِ خالی تکیه کنیم! چون انتخاب ها به اَشکال مختلف مورد هجوم کلی خرافه و تبصره و منفعت طلبی و ..... قرار می گیرن


و یه نکته ی مهم دیگه اینکه تجاوز فقط رابطه ی زورکی داشتن مرد و زن نامحرم ِ توو کوچه و خیابون نیست! یا حتی تجاوز اشخاص فامیل و غیره..... زمانی که شوهر بدون رضایت زن، و با زور و خشونت باهاش رابطه برقرار میکنه، اینم اسمش تجاوزه! و گاهی زن توو چنین تجاوزهایی بیشترین آسیب رو هم می بینه!


مرد و زنی رو دیدم که مرد حتی توو روزهای عادت ماهیانه زن رو آلت لذت می بینه! و زنی رو که توو چنین روزهایی شکننده تر هست مورد تجاوز قرار میده! فکر نکنید این مرد یک آدم عادی هستاااا.... نه از قضا امام جماعت فلان شهر و فلان ارگان هم هست!!! یعنی حتی بین کسانی که ادعا دارن دین رو بلدن و زن رو ریحانه و برگ گُل و جنس لطیف معرفی می کنن هم از این دست شکنجه ها هست!


و وقتی زن شکایتش رو به محضر دادگاه می بره بهش میگن "زن تحت هر شرایطی باید مردش رو تامین بکنه! حتی اگر سوار بر شتر باشه!"


و یا مورد دیگه اینکه.... زن و مردی با داشتن یک فرزند، که زندگی شون از بیرون بی نظیرترینه! مرد در ظاهر یه آدم موجه و متشخص و توو دل برو! اما توو خلوت زناشویی زن رو به بدترین شکل ممکن مورد تجاوز قرار میده! انقدرررر برام سخته بیان کردنش که هرچی فکر می کنم چطوری عنوان کنم تا زشت نباشه به جایی نمی رسم! رک گوییم رو ببخشید، زن رو از جلو خودش مورد تجاوز قرار می داد! و از پشت با وسیله ی دیگه!!!!


و وقتی به زن می گفتی اقدام کن و خودتو نجات بده.... می گفت بچه م قراره توو این جامعه زندگی کنه، اگه بفهمن باباش کیه شرمنده میشه!!!


در نهایت چی شد؟! زن دست به خودکشی می زنه و خلاص! و الان مردی هست که همه فکر می کنن زن چه نادون بوده که چنین مردی رو نخواسته!!!! و فرزندی که به خاطر آبرویی که خیلی وقتا حفظش خانمان براندازتر هست روزهای بی مادری رو سپری می کنه......


توو همون جلسات مشاوره متوجه شدم که بیش از ۳۰۰ نوع اختلال روحی روانی وجود داره که توو حالت عادی همه ی ما چند نوعش رو داریم! اما وقتی از یه حدی بیشتر میشه دیگه اون اختلال ایجاد مشکل میکنه......


اثبات این اختلالات اصلا کار راحتی نیست! شما تصور کن من ِ زن توو خونه م توسط شوهرم زیر مشت و لگد قرار می گیرم! وقتی پام به دادگاه باز میشه باید ثابت کنم این رو..... یا با اثراتی که روو بدنم می مونه و توسط پزشکی قانونی (که خب خدا رو شکر خیلی از آقایون یاد گرفتن چیکار کنن که اثرش نمونه!!!!) و یا اینکه باید برای دادگاه شاهد ببرم که ثابت کنم توو فلان روز، فلان ساعت، وقتی داشتم کتک می خوردم دو تا شاهد ِ آقا احیانا توو خونه م، توو خلوت زناشوییم حضور داشتن و می تونن اعتراف کنن!!!


من هر چقدرم به انتخاب آگاهانه و درستم ایمان داشته باشم، اما از آینده که خبر ندارم.......


همین جا زن و مردی رو می شناسم که با کلی سختی بهم رسیدن! تا چند سال بعد از ازدواج شون عالم و آدم به پاکی اون مرد قسم می خوردن! (شاید الان هم بخورن! نمی دونم!) اما الان بیاید ببینید همون مرد رو........ بیاید ببینید شریک زندگیش رو.......


همه ی اینا رو گفتم، این رو هم بگم..... متاسفانه توو یکی از جلسات مشاوره م که قبل از طلاقم انجام شد چیزی رو متوجه شدم که خیلی تکون دهنده بود برام! و اون آمار ِ نزدیکی مردان با حیوانات هست!!! نزدیکی با سگ و گوسفند و گاو و...... توو نگاه ِ اول موضوع خیلی خیلی چندش آوری هست! ولی به عمقش که نگاه می کنی خیلی خیلی غم انگیزه!


کسانی که چنین کاری می کنن گفته شده سلامت روحی روانی ندارن و دچار بیماری و اختلالات جنسی هستن! اما برای من سوال هست که آیا چنین اشخاصی از اول چنین اختلالاتی داشتن؟! به هر دلیلی که چنین کاری می کنن، من بازم حق ندارم که بابت انتخاب شون سرزنش شون کنم! من چه می دونم چه بلایی سر روح و روان شون اومده؟!؟! چه می دونم بهشون چی گذشته؟! بعد بشینم نچ نچ کنم که ای وااای آمار فلان حادثه بالا رفته؟!


یه مورد دیگه هم میخوام بگم ولی قبلش از دوستِ عزیزدلم که این جریان رو برام گفته عذر میخوام که دارم اینجا بازگو میکنم! سعی می کنم خلاصه بگم.......


موردی که مادر، دختر نوجوونش رو کنار پسرش می خوابونه تا پسر توسط خواهر ارضا شه و بیرون از خونه دنبال چیز دیگه ای نره!!! و روزی که همین دختر، توسط برادرش باردار میشه! من بازم به دختر نوجوون خورده بگیرم و بگم خاک توو سرت با انتخابت؟!؟! برم یقه ی اون مادر ِ وحشی رو بگیرم بگم تف به ذاتت که دخترتو کردی هرزه ی خونگی؟؟؟!!!!


تک تک این داستانا اونقدرررر پشتش غم و درده که تا عمر داری می تونی براشون خون گریه کنی...... و مطمئن باشیم که پشت دیوار خونه هامون هزاران هزار موارد مشابه هست که فقط ندونستن مون باعث میشه که بگیم آخیییییش اگرچه سر سفره مون هیچی نیست، ولی در عوض امنیت داریم!!!!!!!!!!!!!!


اینجا، توو کشور من، تاوان اشتباه خیلی سنگینه! در صورتی که نباید باشه..... اشتباه، اشتباهه! کوچیک و بزرگ داره اما تهش بازم اشتباهه!


میگیم جلوی ضرر رو هر موقع بگیری منفعته، ولی جایی که میخوای جلوشو بگیری، مجبورت می کنن بیشتر توو گِل فرو بری! فقط واسه اینکه اعلام کنن کانون زندگی ها گرمه! و فقط خدا می دونه که چه طلاق های عاطفی وحشتناکی زیر آسمون کشورمون رخ داده، اما ما سرمون رو عین کبک کردیم زیر برف و به به و چه چه می کنیم که واااای چقدرررر بنیان خونواده توو جامعه مون محکمه!!!


ازدواج من سنتی بود، و با اینکه با رضایت قلبی من نبوده ولی تا مدت ها شده بودم آینه دق واسه بقیه! چون پدر و مادرا به بچه هاشون سرکوفت می زدن که ببین فلانی چه شوهری کرده؟! و هیشکی نمی فهمید که توو خلوتم چی می کشم؟!


و بعد یه عده اومدن سرکوفت زدن که اگه بد بود چرا باهاش ازدواج کردی پس؟!؟!


اینکه میگن ازدواج مثل یه هندونه ی سر بسته می مونه به نظر من درسته! چون تو هر چقدررر هم شناخت پیدا کنی و طرفتو تجزیه و تحلیل کنی، بازم وقتی باهاش میری زیر یه سقف از یه سری چیزا شوک میشی!


خیلی از رابطه ها سالمه، خیلی از شناخت ها درسته، اما این زمانی ممکنه که دو طرف صادق باشن، روراست باشن، خود واقعی شون رو نشون بدن..... وگرنه که الان ماشالله تا دلتون بخواد بازیگر داریم! که اختلالات شون رو پشت نقاب قایم میکنن! دیدم که میگم!


توو جامعه ای که "انتخاب" ریسک بالایی داره، اینکه فرصت جبران اشتباه رو از جنس ِ مهم ِ جامعه بگیری، بزرگ ترین ظلم به اون جامعه ست! و توو گذر زمان، تاریخ بهمون به شکل دردناکی نشون میده عواقبش رو!


...


ببخشید اگه پراکنده شد، سعی کردم از اول و وسط و آخرش بزنم تا خلاصه تر شه!







نوشته شده در چهارشنبه 27 تیر 1397ساعت | 16:52 توسط مادام کاملیا | نظرات (37)