X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

شیطنت های ذهن من

هرگاه شخصی کسی را برای گناهی سرزنش کند، نمیرد تا خود به آن گناه مرتکب شود. امام صادق (ع)


 

 

شنبه غروب به دوست مشکوکم! پیام دادم و گفتم این هفته باشگاه نمیام!


صبح یکشنبه بیدار شدم و دوباره روزای گل و بلبل!!!


عصر یکشنبه امتحان هلال احمر داشتم ولی دیگه جون خوندن نداشتم! جزوه رو گذاشتم کنار.......


عصر داداش کوچیکه منو رسوند کلاس و همین که وارد شدم بهم گفتن امتحان کنسله! و من یه نفس راحت کشیدم...... پشت بندش گفتن احتمالا اردوی سه شنبه هم کنسله!!! اینجا دیگه بلند گفتم "آخ جوووووون" مربی با چشای گرد شده گفت "واااااا چرااااا آخ جووون؟!"


زن داداش بزرگه رفته بود مطب دکترش.... وسط کلاس عکس سونو رو برام فرستاد و این گونه نی نی برای اولین بار رویت شد!  حالا ما که متوجه نشدیم نی نی دقیقا کدوم نقطه ش هست! ولی همین که قلبش تشکیل شده بود و متوجه شدیم ۷ هفته و ۵ روزش هست خدا رو شکر 


آخرین جلسه ی کلاسمون بود.... یکم در مورد مباحث حرف زدیم و منم یه سوال از توو جزوه برام پیش اومده بود که پرسیدم ولی همه تووش موندن!!! مربی به بقیه گفت چرا شماها این واسه تون سوال نشد؟! هیشکی هیچی نگفت...... بهم گفت خودت برو دنبالش! منم رفتم ولی جواب قانع کننده ای پیدا نکردم!


خلاصه امتحان افتاد برای اوایل شهریور.......


آخر کلاس از مربی بابت همه چی تشکر کردم و اومدم سمت خونه......


یادمه که دوشنبه و سه شنبه هم حرف بود برای گفتن ولی الان یادم نیست چی بود!!!!!


امروز (چهارشنبه) صبح که بیدار شدم زنگ زدم مرکز مشاوره و پرسیدم مشاور هستن که بیام؟! گفتن آره!


آماده شدم و داداش بزرگه رسوند منو..... خیلی زود هم نوبتم شد و رفتم داخل......


اولین سوال مشاور این بود که مشکل تون چیه؟! و من گفتم "میل شدید به خودکشی"!!!


سوال می پرسید و جواب می دادم..... یه جایی گفتم نمیخوام در مورد گذشته حرف بزنم و یادآوریش کنم، الان میخوام یه کاری کنم که خوب بشم.......


برام نسخه نوشت و منو ارجاع داد به متخصص اعصاب و روان! گفت افسردگی داری! البته این رو هم گفت که همه ی آدما توو زندگی شون گاهی چنین چیزی رو تجربه می کنن ولی وقتی طرف افکار خودکشی توو سرش هست این مسئله رو باید جدی گرفت!


برای شنبه هم دوباره بهم وقت داد.... گفت در کنار مصرف دارو، هفته ای یه بار میای اینجا تا با هم پیش بریم و کمک کنیم بهتر شی!


قدم زنان برگشتم خونه.... زنگ زدم کلینیک برای گرفتن نوبت از متخصص اعصاب و روان که جواب ندادن!!! حالا بازم زنگ می زنم ببینم چی میشه......





نوشته شده در چهارشنبه 24 مرداد 1397ساعت | 12:09 توسط مادام کاملیا | نظرات (12)